السيد الطباطبائي
مقدمة 17
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )
چرا فكر فلسفى بوسيله خلفاى شيعه فاطمى احيا مىشود و با سقوط آنها مىميرد و بار ديگر بوسيله يك سيد شيعه ايرانى احيا مىگردد . در صدر اسلام در ميان عامه دو جريان متضاد از نظر تدبر و تعمق در مسائل ماوراء الطبيعى قرآن و سنت پديد آمد عده اى بنام اهل حديث كه معلوماتشان در حدود نقل و روايت احاديث بود و در راس آنها حنابله هر گونه بحث و تعمق و تجزيه و تحليل در اين مسائل را ناروا مىشمردند ولى معتزله اجتهاد و استنباطشان اين بود كه بايد در عمق اين مسائل وارد شد و تجزيه و تحليل كرد . سفيان بن عيينه يكى از فقهاء جماعت است گفته است هر چه خداوند خودش را در قرآن توصيف كرد نبايد تفسير كرد و در باره اش بحث نمود تفسير اين گونه آيات تلاوت آنها و سكوت در باره آنها است . در باره مالك بن انس يكى از فقهاء چهارگانه عامه نوشتهاند شخصى از مالك در باره آيه * ( الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى سؤال كرد وى آن چنان خشمناك شد كه هرگز آن چنان خشمناك ديده نشده بود عرق بر چهره اش نشست جمع حاضر همه سرها را پائين افكندند پس از چند لحظه مالك سر برداشت و گفت كيفيت نامعقول و استواء خداوند بر عرش معلوم و اعتقاد بان واجب و سؤال هم بدعت است . مالك آنگاه خطاب به پرسش كننده گفت تو كه چنين پرسشهائى مينمائى مىترسم گمراه باشى سپس فرمان داد او را از جلسه خارج كردند . اين جمله الكيفيه مجهوله و السؤال بدعه ظاهرا جمله شايعى