السيد الطباطبائي
89
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )
ادامه دهد فرض كنيد جسم ساكنى را بوسيله وارد آوردن يك نيرو بر او به حركت آورديم حركت جسم حادثه اى است كه نبود و پيدا شد نيروى اولى كه بر جسم وارد شد علت حركت جسم است حالا بايد ببينيم كه اين حركت تنها در ابتدا نيازمند به علت است و همين كه پيدا شد در ادامه خويش نيازمند به علت نيست يا آنكه براى هميشه محتاج بعلتى هست و ممتنع است كه از علت منفك شود هر چند آن علت بر ما مخفى باشد . و بنابر اينكه ما معلول را در بقاء محتاج به علت ندانيم و بگوئيم كه معلول به خودى خود بوجود خويش ادامه مىدهد يك سؤال ديگر پيش مىآيد و آن اينكه آيا اين ادامه دادن ضرورى و جبرى خواهد بود يا نه . پس ما بعد از قبول قانون عليت و معلوليت و قبول قانون جبر على و معلولى براى آنكه اذعان كنيم وجود هر موجودى بطور ضرورت و وجوب و جبر است ناچار بايد قبلا بر ما ثابت شده باشد كه معلول در بقاء نيز محتاج به علت است و علت كه وجود دهنده و ضرورت دهنده به معلول است حدوثا وجود دهنده و ضرورت دهنده است و يا لا اقل بايد بر ما ثابت شده باشد كه هر چند معلول در بقاء نيازمند به علت نيست و خود به خود بوجود خويش ادامه مىدهد ولى اين ادامه دادن خود به خود جبرى و ضرورى و تخلف ناپذير است و البته بديهى است كه اگر معلولات را در بقاء محتاج به علت ندانيم و هم آنكه ادامه دادن خود به خودى معلول را نيز جبرى و ضرورى ندانيم نمىتوانيم اثبات كنيم كه نظام موجودات جهان نظام جبرى و ضرورى است . در اينجا سه نظريه است 1 معلولات حدوثا و بقاء نيازمند به علت هستند و حدوثا و بقاء از ناحيه علل خويش كسب وجود و ضرورت مىكنند اين عقيده قاطبه فلاسفه است و در ميان فلاسفه مخالفى ديده نمىشود . 2 معلولات در حدوث محتاج به علت هستند نه در بقاء لكن بقاء و ادامه خود به خودى بطور جبر و ضرورت صورت مىگيرد اين نظريه عده اى از دانشمندان جديد است كه از يك عده تجربيات فيزيكى استنباط كردهاند . 3 معلولات در بقاء و ادامه محتاج به علت نيستند و هيچگونه ضرورت و جبرى هم در بقاء و ادامه آنها نيست اين نظريه آن دسته از متكلمين است كه از طرفى اصل نيازمندى معلول را به علت در بقاء منكرند و از طرف ديگر اصل جبر على و معلولى اينكه علت ضرورت دهنده به معلول است را انكار دارند . فلاسفه براى اثبات نظريه خويش دلائل متقنى آوردهاند و آراء و عقايد