السيد الطباطبائي
85
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )
نظر از علت خارجى معدوم است و عقل از حاق ذات وى معدوميت را انتزاع مىكند و ممكن الوجود ذاتى است كه از ناحيه غير و معلول غير است و به طورى است كه عقل از ذات وى با قطع نظر از شىء خارجى نه موجوديت را انتزاع مىكند و نه معدوميت را . ولى بعدا كه فلاسفه در الهيات غور بيشترى كردند و روى براهين مخصوصى خواص واجب را بدست آوردند ثابت كردند كه اگر واجب الوجودى داشته باشيم ممكن نيست كه آن واجب الوجود مانند ساير اشياء مركب باشد از ماهيتى و وجودى بلكه واجب الوجود بايد وجود محض و هويت صرف باشد و از اينرو تعريف واجب الوجود به ماهيتى كه موجوديت از حاق ذاتش انتزاع مىشود نيز صحيح نيست بلكه تعريف صحيح واجب الوجود اينست حقيقتى كه وجود صرف است و قائم بذات خويش مىباشد . مطابق نظريه اين عده از فلاسفه اساس دو نظريه بالا در مقام بيان منشا ضرورت و امكان و امتناع كه هر يك از اين سه را خاصيت ماهيتى از ماهيات مىدانستند غلط است زيرا چنان كه ديديم وجوب ذاتى نمىتواند خاصيت ماهيتى از ماهيات باشد بلكه اگر وجوب ذاتى داشته باشيم يعنى اگر واجب الوجود بالذاتى داشته باشيم كه وجوب خاصيت ذاتى او است او بايد وجود محض و هويت صرف بلا ماهيت بوده باشد . خواننده محترم توجه دارد كه فعلا در مقام بيان نظريه هاى فلاسفه درباره منشا ضرورت و امكان هستيم و اين مطلب را مانند يك عده مطالب ديگر مقدمه اثبات اصل ضرورت نظام موجودات قرار دادهايم و فعلا نظرى باثبات ذات واجب الوجود و اينكه به چه دليل واجب الوجودى داريم و آيا واجب الوجود وجود صرف است و ماهيت ندارد يا اينطور نيست و خواص واجب الوجود چه چيزهائى بايد بوده باشد نداريم از لحاظ فلسفى مسئله اثبات واجب مؤخر است از اين مسئله و آنچه در اين مقاله گفته مىشود مقدمه و پايه است نسبت به آن مسئله و فهميدن آنچه در اينجا گفته مىشود براى حل آن معما فوق العاده دخيل است و آخرين مقاله اين سلسله مقالات به مسئله اثبات واجب و متفرعات آن اختصاص داده شده و البته در اين مقاله بعد از آنكه ثابت شد نظام موجودات نظام وجوبى است و ثابت شد كه هر ضرورت بالغير منتهى مىشود به ضرورت بالذات خواه ناخواه اجمالا اين مطلب نيز به ميان خواهد آمد كه وجود ممكن منتهى بواجب الوجود است در مقام بيان منشاء ضرورت و امكان نظريه چهارمى هست كه عن قريب گفته خواهد شد