السيد الطباطبائي

83

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )

على هذا در اينجا كه در مقام تحقيق از ضرورت و لا ضرورت موجودات هستيم خواه ناخواه بايد از روش بحث فلسفى استفاده كنيم و با اصول متعارفه يا موضوعه فلسفى دست به كار شويم و ثانيا فرضا كه روش مخصوص علوم بتوانند ما را به ضرورت قسمتى از نظام موجودات واقف سازند اما از آنجايى كه حوزه تحقيقات علوم محدود است و تنها كارى كه از علمى از علوم برمىآيد اينست كه خواص شىء يا اشياء معينى را بيان مىكند تحقيقات ما درباره نظام موجودات محدود خواهد شد به موضوعاتى كه علوم بانها دسترسى پيدا كرده‌اند و خواص آنها را شناخته‌اند و اما حوزه تحقيقات فلسفى چون جنبه كلى و عمومى و احاطى دارد و به طورى است كه ماوراء آن عدم است يعنى ماوراء ندارد قهرا شامل نظام كلى موجودات است و قدر متيقن اينست كه اين مسئله اگر قابل تحقيق باشد تنها از طريق فلسفى قابل تحقيق است و اگر قابل تحقيق نيست از هيچ طريقى نيست و ثالثا هر چند همانطورى كه در ضمن اشكال بيان شد هر علمى قواعد و مسائل خويش را به صورت ضرورى و جبرى بيان مىكند ولى از بيان اين جهت عاجز است كه چرا ضرورى و جبرى و تخلف ناپذير است و منشا اين ضرورت و جبر چيست و اين عجز در علوم طبيعى و تجربى آشكارتر است زيرا حد اكثر يك فرضيه و نظريه طبيعى آنست كه حس و تجربه هاى مكرر آن را تاييد كرده است و البته آنچه حس و تجربه به ما افاده مىكند اينست كه آنچه در طبيعت واقع شده و مىشود اين گونه است و اما اينكه چرا و به چه جهت بايد حتما چنين باشد و خلافش محال و ممتنع است از عهده حس و تجربه بيرون است و ناچار بايد دست به دامان يك نوع دلائل ديگرى شد كه همانا دلائل فلسفى است . حقيقت اينست كه همه علوم و بالاخص علوم طبيعى با استناد ضمنى بيك اصل موضوع مسائل خود را به صورت ضرورى و قطعى بيان مىكنند و آن اصل موضوع اصل ضرورت نظام وجود است اين اصل كه در علوم بمنزله اصل موضوع به كار برده مىشود جزء مسائل اصلى فلسفه است و اين خود يكى از جهات نيازمندى علوم به فلسفه است كه در مقاله 1 اجمالا اشاره شد و اگر با روش فلسفى يعنى با تفكر عقلانى در باره وجود و موجود در مبحثى كه فلاسفه آن را مبحث مواد سه گانه عقلى مىخوانند ضرورى بودن نظام موجودات را نتوانيم اثبات كنيم و منشا اين ضرورت را نتوانيم نشان دهيم قهرا نمىتوانيم مسائل علوم را ضرورى و قطعى تلقى كنيم بلكه نمىتوانيم آن مسائل را بعنوان قانون علمى بپذيريم زيرا قانون علمى هنگامى صورت قانون علمى به خود مىگيرد كه ذهن آن را به صورت قطعى و خلاف ناپذير تلقى كند و الا