السيد الطباطبائي
212
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )
و آتش و جز اينها زيرا چنان كه در مقاله هشتم تذكر داديم آنچه در اينها براستى علت فاعلى است مانند پدر نسبت بحركات تناسلى خودش پيوسته و بى ترديد از معلول خودش قويتر است و همچنين علت تامه نسبت به معلول قويتر مىباشد . و از اين روى علت بر معلول مقدم و معلول از علت متاخر مىباشد زيرا تا علت نباشد معلول نخواهد بود در عين حال در يك زمان بايد هر دو جمع بوده و گرد آمده باشند و از همين جا روشن است كه اين تقدم و تاخر زمانى نيست چنان كه خواهد آمد . و از مجموع اين بيانات اين نتيجه را بايد گرفت استقلال و تماميت وجودى معلول عين استقلال و تماميت وجودى علت است زيرا معلول در وجود ضرورى خود كه بواسطه وى صفت واقعيت را به خود گرفته و لا واقعيت را مىراند متكى به علت يعنى به استقلال وجود ضرورى علت مىباشد پس معلول با استقلال علت مستقل است نه با استقلالى ديگر يعنى علت و معلول دو مستقل هستند با يك استقلال اين نظريه با بيانى كه ايراد شد در فلسفه عاليه به خوبى روشن است و البته از سطح گفتگو و بحث اين اصول مقدماتى بالاتر است . از براى دريافتن اين نظر بايد چنان كه در مقاله هفتم گذشت ماهيت را از وجود تميز داده و قصر نظر بوجود نموده و وارد بحث شد و اما كسى كه وجود را مساوى ماده قرار داده و در راه كنجكاوى فلسفى در هر گامى مىافتد و برمىخيزد و در هر لحظه مىميرد و زنده مىشود و در مورد هر نسبت و صفت عمومى مانند وحدت و كثرت و تقدم و تاخر و قوه و فعليت و جز آنها پوزش پس از پوزش يا مكابره پى مكابره مىآورد چنين كسى در اين موارد نبايد نظرى بدهد . 8 چنان كه در مقاله هشتم تذكر داديم سلسله علت تامه