السيد الطباطبائي

20

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )

جاهاى ديگر در اطراف اين اصل متعارف كه بنام اصل الاصول و ام القضايا ناميده شده بحثهائى كرده‌اند و ما در مقاله هاى 2 و 5 بحث كافى از اين مطلب كرديم و شبهات منكرين اين اصل را بيان و انتقاد كرديم و ثابت كرديم كه استقرار علم نسبت بهر چيزى بدون اين اصل امكان پذير نيست در اينجا از تكرار آن بىنيازيم . 2 اصل اثبات واقعيت در طى مقالات گذشته معلوم شد كه سفسطه مبنى بر انكار واقعيت و هستى است و همه چيز و هر آنچه در انديشه بگذرد باطل و دروغ و هيچ مىداند گورگياس سوفيست معروف يونانى برهان اقامه مىكند كه محال است چيزى موجود باشد پروتوگوراس سوفيست ديگر يونان باستان كه مىگويد مقياس همه چيز انسان است سخنش همين نتيجه را مىدهد ديگران نيز باستناد اصل وقوع خطا در ادراكات بر پندار و موهوم بودن جميع ادراكات استدلال كرده‌اند و نيز معلوم شد كه سر حد رئاليسم و ايده آليسم يا فلسفه و سفسطه همانا اذعان بواقعيت و هستى است يعنى اذعان به اينكه موجودى هست و واقعيتى در كار است ما اين حقيقت را بعنوان اصل اثبات واقعيت مىخوانيم اين اصل فطرى هر ذى شعورى است و احدى يافت نمىشود كه بتواند در حاق ذهن خويش در اين اصل كلى ترديد روا دارد و همانطورى كه در مقاله 2 گذشت شكاكترين شكاكان و سوفسطائىترين سوفسطائيان در عمل به پيروى از فطرت خويش رئاليست و واقع بين هستند و بقول پاسكال شكاك واقعى يافت نمىشود . فلسفه اين اصل بديهى و قطعى را اصل متعارف قرار داده و چنان كه بعدا در همين مقاله خواهيم ديد مسائل اساسى فلسفه كه آنها را بنام مسائل وجود مىخوانيم و بتبع ساير مسائل مهم فلسفى به ترتيب از همين اصل استنباط شده است . اصل امتناع تناقض چون زير بناء تمام اصول فكرى بشرى است رجوع شود به مقاله 5 در همه علوم و همه مسائل مورد استعمال دارد و باصطلاح از اصول متعارفه عامه است ولى اصل اثبات واقعيت تنها در فلسفه است كه بعنوان اصل متعارف مورد استعمال قرار مىگيرد . اصول موضوعه در فلسفه در مقاله 1 آنجا كه رابطه فلسفه را بيان مىكرديم به نيازمنديهاى علوم به فلسفه و همچنين به نيازمنديها و استفاده كردنهاى فلسفه از علوم اشاره كرديم و گفتيم كه فلسفه خواه ناخواه نتائج تحقيقات علوم را مورد استفاده قرار مىدهد . آن نتائج علمى به منزله مواد اوليه اى است كه در اختيار فلسفه قرار داده