السيد الطباطبائي
147
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )
يعنى اگر معلولى را با علت خودش بسنجيم نسبت ضرورت را خواهد داشت و البته اين نسبت يعنى ضرورت بالقياس تنها ميان معلول و علت تامه وى وجود دارد نه ميان معلول و اجزاء علت وى و نه ميان معلول و خارج از علت بلكه نظر به اينكه تنها علت تامه است كه ضرورت دهنده مىباشد اگر چيزى را به غير علت تامه اش نسبت دهيم نسبتى ديگر كه مخالف با نسبت ضرورت است پيدا خواهد كرد كه نسبت امكان بالقياس ناميده مىشود . مثلا اگر نسبت آب را بتركيب اكسيژن و هيدروژن با بقيه شرايط زمانى و مكانى بدهيم خواهيم گفت پيدايش آب ضرورى است ولى اگر همين آب را با اكسيژن تنها نسبت دهيم البته ضرورتى پيدا نخواهد شد زيرا از اكسيژن تنها آب بوجود نمىآيد ولى امكان دارد به اين معنى اگر بقيه اجزاء علت با شرايط منضم شوند آب بوجود مىآيد و گر نه نه پس اكسيژن مىشود آب بشود با انضمام بقيه اجزاء و شرايط و مىشود نشود بىانضمام بقيه اجزاء و شرائط و همچنين اگر خوردن را كه يكى از افعال ما است به علت تامه اش مجموع انسان علم اراده سلامت اعضاء فعاله و بودن ماده قابله و شرايط ديگر نسبت بدهيم تحقق وى ضرورى است ولى اگر بپاره اى از اجزاء علت با قطع نظر از اجزاء و شرايط ديگر مثلا به انسان تنها يا انسان و علم تنها نسبت بدهيم ديگر نسبت ضرورت را نخواهد داشت بلكه ممكن خواهد بود يعنى مىشود از فاعل صادر شود و مىشود صادر نشود .