السيد الطباطبائي

111

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )

بحقيقت ديگرى است . خواننده محترم اگر در آنچه تا كنون در ضمن پاسخ به اين دو سؤال گفته شد تعمق كافى كرده باشد به حل بسيارى از شبهات و تشكيكاتى كه از طرف اشخاص مختلفى راجع بنفى عليت و معلوليت و بىمعنا بودن خلقت و آفرينش و بطلان حدوث و فناء اشياء ابراز شده موفق خواهد شد . از آن جمله تشكيك مهم و معروفى است كه امام فخر رازى در مورد مجعوليت و معلوليت ممكنات كرده و آن را به صورت امرى ممتنع و محال جلوه داده است و ما بعدا در مقاله علت و معلول آن تشكيك را بطور مشروح و واضح بيان مىكنيم اخيرا يكى از مسائلى كه در افواه مدعيان فلسفه شايع است و كتابهائى را در اطراف آن پر كرده‌اند اينست كه لا شىء شىء نمىشود و شىء لا شىء نمىشود . قانون لاوازيه شيميست معروف قرن 18 كه مىگويد در اين دنيا هيچ چيز معدوم و هيچ چيز موجود نمىشود نيز چنان كه قبلا گفته شد ناظر به همين مطلب است اين قانون را لاوازيه از روى تحقيق و آزمايشهاى غير قابل انكارى بيان كرد . چيزى كه هست در اين قانون مدعا اعم از دليل ذكر شده مدعا به اين صورت است كه هيچ چيز معدوم يا موجود نمىشود و البته واضح است كه اگر مدعا را به اين صورت تصديق كنيم بايد همه چيز را ازلى و ابدى بدانيم و هر گونه تغيير و تبديل و حركت و تحول و تكامل را نفى كنيم ولى وقتى كه به دلائل اين قانون مراجعه مىكنيم مىبينيم همه چيز اينطور نيست تنها اجرام اوليه اى كه ماده اصلى تركيبات شيميايى هستند موجود يا معدوم نمىشوند بعلاوه در نظريه لاوازيه كه طبق بيان بالا بهتر است آن را قانون بقاء ماده بخوانيم از لحاظ بقاء ماده نيز يك نوع مجاز در تعبير به كار رفته است زيرا آنچه در اين قانون منظور اصلى است اين است كه مجموع مواد اين جهان كم يا زياد نمىشود و البته اينكه مجموع مواد اين جهان كم يا زياد نمىشود اعم است از اينكه هر واحد ماده هميشه بوده و خواهد بود يا اينكه هر واحد ماده فرضا از بين برود واحد ديگرى جايگزين او خواهد شد . در قانون لاوازيه بعدا از طرف دانشمندان اصلاحاتى به عمل آمد و هر چه تحقيقات دانشمندان پيش رفته نظريه عدم بقاء واحد ماده يعنى تبدل مواد به يكديگر يا تبديل ماده به انرژى و انرژى به ماده بيشتر تاييد شده و افكار بسوى اينكه هيچ واحد شخصى ماده با حفظ شخصيت و واقعيت ازلى و ابدى نخواهد بود جلو رفته است .