السيد الطباطبائي
104
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )
نشود اين است كه هميشگى و ابدى بوده باشد پس لازم مىآيد كه هيچ وجودى معدوم نشود و ابدى بوده باشد و لازمه اينكه وجودات ابدى و هميشگى بوده باشند اين است كه ماهيات نيز ابدى و هميشگى بوده باشند زيرا ماهيت تابع وجود است و چيزى كه وجودش باقى است قهرا ماهيتش نيز باقيست پس لازم مىآيد كه هيچ موجودى معدوم نشود و همه چيز ابدى بوده باشد و لازمه اين قول نفى حركت و نفى كون و فساد است و لازم به گفتن نيست كه اين نظريه خلاف عقل و حس است . پاسخ اين اشكال نيازمند به اين است كه ما در اطراف موضوعى كه قبلا در مقاله 7 وعده داديم ببحث و توضيح بيشترى بپردازيم و آن اينكه آيا ممكن است موجود معدوم يا معدوم موجود بشود . از دو راه استدلال شده بر اينكه هيچ چيز موجودى معدوم و هيچ چيز معدومى موجود نمىشود يكى از راه علمى و تجربى و يكى از راه فلسفى و عقلانى . راه علمى و تجربى همان است كه در قرن هجدهم از طرف لاوازيه شيميست معروف فرانسه پيموده شد لاوازيه از تجربيات و مطالعات شيمياوى خود به اين نتيجه رسيد كه مجموع مواد و اجرام اين عالم كه مصالح اوليه كاخ اين جهان را تشكيل دادهاند ثابت و لا يتغير هستند تمام موجود شدن و معدوم شدنها و حادث شدن و فانى شدنها و پديد آمدن و از بين رفتنها كه در نظر ظاهر بين ما نمودار مىشود هيچيك از آنها موجوديت و معدوميت واقعى و حدوث و فناء حقيقى نيست بلكه صرفا كيفيات مختلف تجزيه و تركيبها و انواع گوناگون ارتباطاتى است كه اجرام و مواد ثابت جهان با يكديگر پيدا مىكنند پس در اين دنيا هيچ معدومى موجود و هيچ موجودى معدوم نمىشود . راه فلسفى و عقلانى اين است كه اگر بنا بشود موجود معدوم بشود يا معدوم موجود بشود لازم مىآيد كه وجود تبديل به عدم يا عدم تبديل بوجود بشود و عقلا محال است كه وجود و عدم به يكديگر تبديل بشوند زيرا مستلزم تناقض است آنچه در ضمن سؤال بيان شد كه از بيانات گذشته استنباط شده است بيان اشكال فلسفى مطلب به طرز ديگر است . چنان كه واضح است اين هر دو راه ما را بيك قانون هدايت مىكند و به يك نتيجه مىرساند و آن اينكه موجود معدوم و معدوم موجود نمىشود و همه چيز ازلى و ابدى است . اما راه اول كه اولين بار توسط لاوازيه پيموده شده از دو جنبه مورد