دكتر عقيقى بخشايشي

727

چهارده نور پاك ( فارسي )

6 . اين همان " على " است كه پدرش پيمبر خداست ، همان پيمبرى كه اقوام و امم در پرتو عنايتش ، رهسپار سر منزل هدايت گشته اند . 7 . اين همان كسى است كه " جعفر طيار " و " حمزهء سيد الشهداء " عموهاى اويند : حمزه همان قهرمان نامدار ، و شير دشمن شكارى است كه محبتش را با جان و وجدان هر انسان آزاد پيوندى دقيق و پيمانى وثيق است . 8 . اين فرزند فاطمه ، سرور بانوان جهانست ، و پسر پاكيزه گوهر وصى پيمبر است كه آتش قهر و شعله انتقام خدا از زبانهء تيغ بى دريغش همى درخشيد . 9 . هر زمان كه قبائل قريش به سوى او بنگرند شعراء و خطباى ايشان به مدح و نيايش زبان همى گشايند و بى اختيار اذعان و اقرار مى كنند كه : هر گونه جود و احسان به او همى پيوندد و كاروان كرم در منزلگاه مكارم او ، رخت همى گشايد . 10 . جود و عطاى كف بخشاى او چنانست كه چون به آهنگ دست سودن بر ركن " حطيم " گام فرا نهد گوئى كه ركن مىخواهد تا او را نزد خود نگاه دارد و از جود و عطايش ، برخوردار گردد . 11 . اينكه تو گفتى : " اين كيست ؟ " رونق عظمت و جلوه جلال و شكوه شخصيت او را فرو نمىكاهد ، زيرا كه تو او را نمى شناسى ولى عرب و عجم همه او را همى شناسند . 12 . او به قله مجد و عظمت ، و ستيغ جلال و عزتى نسب همى برد كه مسلمانان عرب و عجم از رسيدن به آن فرو مانده ، و به زانو در آمده اند . 13 . او از فرط آزرم ديدگان فرو مى پوشد و حاضران حضرتش تحت تأثير هيبت و عظمتش ديدگان فرو مى پوشند و جز به هنگامى كه لب به تبسم بگشايد سخنى در حضور او بر زبان نمى آورند . 14 . پرده‌هاى ظلمت از برابر نور جبين و فروغ طلعتش شكافته مىشود بمانند خورشيد كه از درخشيدنش طبقات فشرده " مه " پراكنده مى گردد . 15 . او نياز نيازمندان و خواهش سائلان را هميشه با چهره گشوده و منطق مثبت