دكتر عقيقى بخشايشي

596

چهارده نور پاك ( فارسي )

شعبان و رمضان و شوال وذى قعده را در مكه به سر برد . عبد الله بن عباس وعبد الله بن زبير ، به خدمتش مشرف شدند و آن حضرت را از رفتن بر حذر داشتند . حسين ( عليه السلام ) فرمود : " من از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) دستورى دارم كه بايد آن را انجام دهم " . ابن عباس از نزد حسين ( عليه السلام ) بيرون آمد و در بين راه " واحسيناه " مى گفت . پس از آن عبد الله عمر آمد و گفت : " بهتر آن است كه با مردم گمراه صلح كنى و اقدام به جنگ نفرمايى " . فرمود : " اما علمت ان من هوان الدنيا على الله ان رأس يحيى بن زكريا اهدى الى بغى من بغايا بنى إسرائيل " " مگر نمى دانى كه از پستى دنيا بود كه سر يحيى را براى گردنكشى از گردنكشان بنى اسراييل به هديه بردند ؟ آيا نمى دانى كه بنى اسراييل از طلوع فجر تا برآمدن آفتاب ، هفتاد پيغمبر را مىكشتند و سپس به بازار آمده و به معاملات و خريد و فروش خود مشغول مى شدند و گويا هيچ كارى را انجام نداده اند . ولى خداوند در عذاب آنان تعجيل نكرد و به آنان مهلت داد و پس از سپرى شدن مهلت ، انتقام شديدى از آنان گرفت . اى عبد الله از خشم و غضب خداوند بپرهيز و از يارى من كوتاهى مكن " . دعوت اهل كوفه از حسين اهل كوفه از تشريف فرمايى حسين ( عليه السلام ) به مكه و امتناع او از بيعت با يزيد باخبر شدند و در خانهء سليمان بن صرد خزاعى ( 1 ) اجتماع كردند . آنگاه سليمان بن صرد برپا ايستاد و سخنانى را به آن جمعيت گوشزد نمود و در پايان سخن چنين گفت : " اى گروه شيعيان ! همه شنيده ايد كه معاويه هلاك شد و براى اداى حساب نزد خداى خويش رفت و به پاداش كارهاى خود رسيد و پسرش يزيد بر جاى او نشست . نيز مىدانيد كه حسين بن

--> 1 . سليمان بن صرد خزاعى : از ياران أمير المؤمنين ( ع ) بود . او در جنگهاى جمل ، صفين و نهروان حاضر بود و آن حضرت را يارى مى كرد . در پايان جنگ صفين به وسيلهء خوارج مجروح شد وعلى ( ع ) او را دلدارى و وعدهء حسن عاقبت داد و در جريان صلح امام مجتبى ( ع ) رنجيده خاطر و خواستار ادامهء جنگ بود و حضرت او را قانع ساخت كه صلاح امت اسلامى در صلح است . در جريان انقلاب خونبار سيدالشهداء ( ع ) يكى از دعوت كنندگان بود .