دكتر عقيقى بخشايشي

593

چهارده نور پاك ( فارسي )

گفتگوهاى بسيارى بين حسين ( عليه السلام ) و مروان رد و بدل شد تا آنكه مروان با خشم و غضب راه خود را پيش گرفت و رفت . اطلاع حسين ( عليه السلام ) از شهادت خود مؤلف مى گويد آنچه مسلم است ، آن است كه حسين ( عليه السلام ) از شهادت خود و پيش آمدهايى كه براى او رخ مىدهد آگاه بود و تكليف حسين ( عليه السلام ) همان بود كه انجام داد . جمعى از راويان كه اسامى ايشان را در كتاب " غياث سلطان الورى لسكان الثرى " به تفصيل ذكر نموده ام ، با سندهاى خويش از ابى جعفر محمد بن بابويه القمى - در جملهء مطالبى كه در كتاب امالى نقل مىكند و سند حديث را به مفضل بن عمر ( 1 ) مى رساند - نقل كرده اند كه امام صادق ( عليه السلام ) از پدران بزرگوار خويش روايت كرده است كه : روزى حسين بن على ( عليه السلام ) به منزل برادرش حسن ( عليه السلام ) وارد شد و چون نگاهش به برادر افتاد اشك از ديدگانش سرازير گرديد . حسن ( عليه السلام ) پرسيد : " چرا گريه مى كنى ؟ " گفت : " گريه ام از ظلم و ستم‌هايى است كه بر شما وارد مىشود " . حسن ( عليه السلام ) فرمود : " ظلمى كه بر من وارد خواهد شد ، زهرى است كه در خفا و پنهانى به من مىنوشانند و بدان وسيله مرا مسموم مى گردانند و به قتل مى رسانند ، ولى " لا يوم كيومك يا ابا عبد الله " هيچ روزى را در عالم مانند روز شهادت تو نمى توان يافت . زيرا سى هزار نفر كه همهء آنان ادعاى اسلام و پيروى از امت جد ما محمد ( صلى الله عليه وآله ) را مى نمايند ، دورت را مى گيرند و براى كشتن و ريختن خون تو و هتك حرمت و اسير كردن زن و فرزندان و غارت كردن متاع تو آماده مى شوند . در اين موقع است كه خداوند لعنت و نفرين خود را به بنى اميه متوجه مى گرداند و آسمان خون مىبارد و خاكستر مىپاشد و همه چيز حتى حيوانات وحشى در صحراها و ماهيان در درياها ، در مصيبت تو خواهند گريست " . باز جماعتى كه به بعضى از آنان اشاره شد ، به سندهاى خويش از عمر نسابه ( رضوان الله تعالى عليه ) - از آنچه كه او در پايان كتاب خويش به نام " شافى " در علم نسب و سند آن را

--> 1 . مفضل بن عمر : از اصحاب امام جعفر صادق ( عليه السلام ) بود . كتاب " توحيد مفضل " را از آن حضرت روايت كرده است .