سيد علي اكبر قرشي
171
قاموس قرآن ( فارسي )
فرود آمدن بفتح اوّل بالا رفتن است قاموس و اقرب آن را در مرتبهء دوّم گفتهاند . در مصباح معناى اوّل را از ابو زيد نقل كرده است و گويد : هوىّ بمعنى بالا رفتن فقط بضمّ اول . آيد . ناگفته نماند : فعل هر دو از باب ضرب يضرب است * ( وَمَنْ يَحْلِلْ عَلَيْه غَضَبِي فَقَدْ هَوى ) * طه : 81 . هر كه غضب من بر او واقع شود هلاك گشته . سقوط در آيه همان هلاك و بدبختى است . * ( وَالْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوى ) * نجم : 53 . شهر زير رو شونده را هلاك كرد و ساقط نمود راغب گويد آن را به هوا بلند كرد و ساقط نمود . * ( وَالنَّجْمِ إِذا هَوى ) * نجم : 10 . هوى را در آيه پائين آمدن گفتهاند ولى باحتمال قوى مراد از آن بالا رفتن است كه ستارگان از حين طلوع تا وسط آسمان پيوسته در صعوداند و آن با آيات بعدى كه اشاره بمعراج آنحضرت است بهتر ميسازد گر چه پائين آمدن نيز با نزول جبرئيل كه در آيات بعد نقل شده مناسبت دارد رجوع شود به « نجم » . * ( كَالَّذِي اسْتَهْوَتْه الشَّياطِينُ فِي الأَرْضِ حَيْرانَ . . . انعام : 71 . استهواء مثل اهواء بمعنى ساقط كردن است و اعتبار طلب در آن صحيح است گوئى شياطين سقوط او را طلب كردهاند و آن در آيه بمعنى لغزش دادن و ساقط كردنست . يعنى مانند كسى كه شياطين در زمين گمراهش كردهاند و سرگردان مانده است . هوى : ميل نفس . * ( وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى . إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى ) * نجم : 3 و 4 . از روى خواهش نفس سخن نميگويد و آن فقط وحى است كه به او مىشود . در قاموس تصريح كرده كه در ميل مذموم و ممدوح هر دو به كار رود . امّا در قرآن مجيد بيشتر در خواهشهاى مذموم به كار رفته و گاهى در غير آن ، مثل * ( فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ ) * ابراهيم : 37 . جمع آن اهواء است * ( وَلا تَتَّبِعْ ) *