سيد علي اكبر قرشي
44
قاموس قرآن ( فارسي )
كرد ، بقولى قوس بمعنى ذراع است « رجوع شود بقوس » در مجمع فرموده : از انس بن مالك مرفوعا نقل شده كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در بارهء * ( « فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى » ) * فرمود : قدر دو ذراع يا كمتر از آن . آنگاه فرموده : على هذا قوس بمعنى ما يقاس به الشّىء است و ذراع آنست كه با آن مقايسه مىشود . در بارهء آيهء شريفه در « دلو » توضيح مفصّل داده شده ، رواياتى در باره * ( « دَنا فَتَدَلَّى » ) * در بارهء قرب معنوى آنحضرت نسبت به خدا نقل شده در كتب مفصّل ديده شود . ظهور بلكه صريح آيات آنست كه جبرئيل به زمين نازل شده و از معراج و بالا رفتن آنحضرت سخن نميگويد . « 1 » قوس : ذراع . كمان . آن در اصل بمعنى اندازه گيرى است « قاس الشّىء بغيره قوسا : قدّره على مثاله » سپس از جملهء معانى آن كمان ( تير اندازى ) و ذراع است چنان كه در قاموس و اقرب به اين تعبير « القوس الذّراع لانّه يقاس به » است در تفسير خازن نيز آمده و در « قاب » از مجمع نقل شد و آن اختيار ابن مسعود است . * ( فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى ) * نجم : 9 . مراد از قوسين در آيه دو ذراع يا دو كمان است و در صورت دوم ظاهرا فاصله دو سر كمان مراد است . اين كلمه فقط يك بار در قرآن آمده است . قاع : * ( فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً . ) * * ( فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً ) * طه : 105 و 106 . قاع بمعنى زمين هموار است كه كوه و جنگل در آن نباشد ( قاموس ) . صفصف زمين هموار بىعلف است گوئى در هموارى مثل يك صف مىباشد ( مجمع ) ظاهرا قاع و صفصف هر دو بيك معنى است ضمير * ( « يَنْسِفُها » ) * به جبال و ضمير * ( « فَيَذَرُها » ) * به زمين بر ميگردد يعنى بگو خدايم كوهها را ريز ريز و پراكنده مىكند و زمين را بيابانى هموار و مسطح ميگرداند . اين لفظ فقط يك بار در قرآن آمده است . قيعه * ( وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُه الظَّمْآنُ ماءً ) * نور : 39 . قيعة چنان كه در قاموس و اقرب و
--> « 1 » قوت : روزى : آن در اصل بمعنى نگهدارى است ، روزى را از آن قوت گويند كه سبب بقاء زندگى است . راغب گويد ، « القوت : ما يمسك الرمق من الرزق » جمع آن اقوات است * ( وَقَدَّرَ فِيها أَقْواتَها فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ فصلت : 10 . * ( وَكانَ اللَّه عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُقِيتاً نساء : 85 مقيت بمعنى حافظ و نگهدارنده است « اقاته ، حفظه و اقتدر عليه » .