سيد علي اكبر قرشي

21

قاموس قرآن ( فارسي )

و آن در آيه بكسر قاف اسم است بمعنى حصّه و نصيب يعنى گفتند : پروردگارا بهرهء ما را از عذاب زودتر از روز قيامت برسان . اين مسخره‌اى است از آنها نسبت بوعدهء عذاب لذا در ما بعد آن آمده : * ( « اصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ . . . » ) * اين كلمه فقط يك بار در قرآن آمده است . قطع : بفتح قاف بريدن . اعم از آنكه محسوس باشد مثل * ( وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما . . . ) * مائده : 38 . يا معقول مثل * ( وَيَقْطَعُونَ ما أَمَرَ الله بِه أَنْ يُوصَلَ ) * بقره : 27 . به راه رفتن قطع طريق گويند گوئى راه ممتد در اثر راه رفتن قطعه قطعه مىشود * ( وَلا يَقْطَعُونَ وادِياً إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ ) * توبه : 121 . * ( أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِيلَ ) * عنكبوت : 29 . آيه دربارهء قوم لوط عليه السّلام است ظاهرا مراد از قطع سبيل قطع تناسل است كه آنها با توجه بلواط و اعراض از زنان راه تناسل را قطع ميكردند ، بقولى مراد قطع راه مسافرين و منع عبور آنهاست ولى معنى اول موافق سياق است . تقطيع : براى كثرت و مبالغه است * ( أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ ) * مائده : 33 . * ( ما كُنْتُ قاطِعَةً أَمْراً حَتَّى تَشْهَدُونِ ) * نمل : 32 . قطع امر تصميم دربارهء آن يعنى من بكارى تصميم نميگيرم تا شما حاضر باشيد . قطع : ( بكسر قاف ) تكَّه و مقدارى از شىء * ( فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ ) * هود : 81 . با عائلهء خويش در قسمتى از شب برو . جمع آن قطع بر وزن عنب است * ( وَفِي الأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ ) * رعد : 4 . در زمين قطعه هاى مجاور هم هست . قطف : چيدن . « قطف الثّمرة قطفا : جناه و جمعه » . * ( فِي جَنَّةٍ عالِيَةٍ . قُطُوفُها دانِيَةٌ ) * حاقّه : 22 و 23 . قطوف جمع قطف ( بكسر قاف ) است و آن بمعنى مقطوف ( ثمرهء چيده شده ) مىباشد اقرب الموارد گويد : خوشه را در وقت چيده شدن قطف گويند يعنى : در بهشتى و الا كه