سيد علي اكبر قرشي
20
قاموس قرآن ( فارسي )
ناگفته نماند : قطران فقط يك بار در قرآن مجيد آمده و نكره است يعنى پيراهن آنها از قطران بخصوصى است در روايت ابى الجارود از حضرت باقر عليه السّلام قطران مس مذاب شديد الحراره معنى شده ولى سند آن درست نيست . قنطار : * ( وَمِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْه بِقِنْطارٍ يُؤَدِّه إِلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْه بِدِينارٍ لا يُؤَدِّه إِلَيْكَ . . . ) * آل عمران : 75 . از مقابله با دينار ميتوان فهميد كه قنطار مال كثير است . راغب گفته : قناطير جمع قنطره است ( قنطره بمعنى پل است ) مال قنطره يعنى مالى كه زندگى را راه مياندازد همانطور كه از پل عبور ميكنند اين مال هم زندگى از روى آن عبور مىكند ( يعنى مال كافى ) و اندازهء آن فى نفسه محدود نيست . . . بعضى قدر آن را چهل اوقيه و حسن آن را هزار و دويست دينار و بعضى مقدارى از طلا كه پوست گاوى را پر كند گفتهاند . در مجمع فرموده : قنطار مال كثير و عظيم است ، اصل آن بمعنى محكم كردن است « قنطرت الشّىء : احكمته » بقولى اصل آن از قنطرة بمعنى پل است . * ( . . . وَالْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ . . . ) * آل عمران 14 مقنطره بمعنى قنطار شده و جمع شده است مثل دراهم مدرهمة و دنانير مدنرة مراد تأكيد و كثرت است . ناگفته نماند قناطير جمع قنطار است چنان كه در مجمع و اقرب گفته و قناطر جمع قنطرة بمعنى پل است ولى راغب قناطير را جمع قنطرة گفته است . قطَّ : ( بكسر قاف ) حصّه و نصيب * ( وَقالُوا رَبَّنا عَجِّلْ لَنا قِطَّنا قَبْلَ يَوْمِ الْحِسابِ ) * ص : 16 . و آن بفتح قاف مصدر است بمعنى قطع و بكسر قاف اسم است بمعنى شىء مقطوع و مفروز . بصحيفه و مكتوب نيز قطَّ گويند كه آن قطعهاى از كاغذ است بحصّه و نصيب قط گويند كه مفروز معين است .