سيد علي اكبر قرشي
136
قاموس قرآن ( فارسي )
شدهء گوسفندان ) . در مجمع فرموده : كلوح برگشتن دو لب است به بالا و پائين تا دندانها آشكار شود پس كالح اسم فاعل از آنست * ( تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِيها كالِحُونَ ) * مؤمنون : 104 . مىزند آتش بچهرهايشان و آنها در آتش زشت منظران باشند ( نعوذ باللَّه من النار ) ظاهرا مراد از كالح زشت منظرى است در نهج البلاغه در وصف مردگان فرموده : « كلحت الوجوه النّواظر » خطبهء 219 چهره هاى با طراوت بد منظر شدند . در نهايه گويد : در حديث على عليه السّلام آمده « انّ من ورائكم فتنا و بلاء مكلحا مبلحا » يعنى از پس شما فتنه ها و بلاهائى است عبوس كننده ، ناتوان كننده اين كلمه تنها يك بار در كلام اللَّه آمده است . كَلَف : ( بر وزن فرس ) در صحاح و قاموس گفته : كلف نقطه و خالى است كه در پوست چهره ظاهر مىشود و رنگى است ميان سياهى و سرخى و نيز سرخى تيره ايست كه در چهره آشكار مىشود و اكلف كسى است كه چنان علامت دارد . راغب گويد : علَّت اين تسميه آنست كه شخص از آن احساس كلفة و مشقّت مىكند . در مجمع فرموده : كلف بمعنى ظهور اثر است و الزام شاقّ را از آن تكليف گويند كه اثرش در انسان ظاهر مىشود . تكلَّف آنست كه انسان كاريرا بمشقّت يا تصنّع انجام دهد . اين يك معنى . معناى ديگر كلف ، ترغيب و تحريص است چنان كه در مجمع و مفردات گفته در صحاح و قاموس آمده : « كلفت بهذا الامر » يعنى به اين كار حريص شدم در قاموس افزوده : « اكلفه غيره » يعنى ديگرى را به آن كار تشويق كرد . اين از معناى اولى چندان دور نيست زيرا تشويق براى تن در دادن به كار شاقّ است . در نهايه گويد : « الكلف : الولوع بالشّىء مع شغل قلب و مشقّة » . اكنون بايد ديد تكليف بمعنى الزام به عمل شاقّ است يا تحبيب و