سيد علي اكبر قرشي
102
قاموس قرآن ( فارسي )
را براى خود غاشيه و پرده قرار داد * ( جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ ) * نوح : 7 . انگشتان را بگوشها نهادند تا كلام حق را نشنوند و لباسشان را بسر كشيدند تا گويندهء حق را نه بينند . گوئى آن كنايه از اعراض است مثل : * ( أَلا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ ) * . . . * ( أَلا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيابَهُمْ ) * هود : 5 . بدان آنها سينهء خود را منحرف ميكنند از اينكه كلام حق در آن جاى گيرد و آنگاه كه لباسشان را بسر ميكشند . تغشّي : فرا گرفتن . گاهى آن كنايه از مجامعت است مثل * ( فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفاً ) * اعراف : 189 . چون با او مقاربت كرد حملى خفيف برداشت ، غشيان المرئة نيز بدان معنى است . * ( يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْه مِنَ الْمَوْتِ . . . محمد : 20 . مغشّى عليه كسى است كه بىحس شده و عارضه فكر و شعورش را پوشانده است . يعنى مثل كسى كه از مرگ بيهوش شده به تو مينگرند آيهء * ( تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشى عَلَيْه مِنَ الْمَوْتِ ) * احزاب : 19 . نيز مثل آن است يعنى چشمشان در كاسهء سر ميگردد مثل شخص بيهوش شده از مرگ . غصب : گرفتن چيزى بنا حق . « غَصَبَه غَصْباً : اخَذَه قَهْراً وَظُلْماً » * ( وَكانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً ) * كهف : 79 . در پس آنها شاهى بود كه هر كشتى را بنا حق ميگرفت . اين كلمه فقط يك بار در كلام اللَّه مجيد آمده است . غصّه : گلوگير . آنچه در حلق ماند راغب گويد : « الغصّة : الشجاة التى يغصّ بها الحلق » شجاة چيزى است مثل استخوان و غيره كه در گلو ماند يعنى : غصّه چيز گلوگيرى است كه حلق با آن گرفته و بسته شود * ( إِنَّ لَدَيْنا أَنْكالًا وَجَحِيماً . وَطَعاماً ذا غُصَّةٍ وَعَذاباً أَلِيماً ) * مزمل : 12 و 13 . راستى در نزد ما عقوبتها ، آتش ، طعام گلوگير و عذاب دردناكى هست . در نهج البلاغه خطبهء 5 فرموده : « هذا ماءٌ آجِنٌ و لُقْمَةٌ يَغُصُّ بِها آكِلُها »