سيد علي اكبر قرشي
320
قاموس قرآن ( فارسي )
3 - * ( « هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الأَرْضِ وَما يَخْرُجُ مِنْها وَما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَما يَعْرُجُ فِيها وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَالله بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ » ) * حديد : 4 . در اين آيه استوا بر عرش علم بجزئيات تفسير شده است . عرش در اين آيات همان است كه گفته شد . يعنى بر مركز دستورات استيلاء يافت ، امر تمام جهان را تدبير مىكند . بعضىها گفتهاند : عرش مصداق خارجى ندارد و معنى * ( « ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ » ) * . . . * ( « الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى » ) * كنايه است از استيلاء خدا بر عالم خلق و بسيار مىشود كه استواء بر شىء بمعنى استيلاء و تسلط آيد چنان كه شاعر گفته : قد استوى بشر على العراق من غير سيف و دم مهراق يا اينكه استواء بر عرش بمعنى شروع در تدبير است . چنان كه سلاطين چون شروع در ادارهء امور كنند بر تخت قرار ميگيرند . . . در الميزان ج 8 ص 159 در جواب اين سخن فرموده : جارى مجراى كنايه بودن * ( « ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ » ) * بحسب لفظ هر چند حق است ولى اين منافى با آن نيست كه در آنجا حقائق موجوده وجود داشته باشد و اين عنايت لفظيه به آن تكيه كند . . . * ( « ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ » ) * در عين اينكه تمثيل است و احاطه تدبيرى خدا را بيان ميدارد ، دلالت مىكند كه در آنجا مرحلهء حقيقى وجود دارد و آن مقامى است كه زمام همهء امور با همهء كثرت و اختلاف در آن جمع است . آيات ديگريكه عرش را به تنهائى ذكر كرده و به خدا نسبت ميدهند دليل اين مطلباند مثل * ( « وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ » ) * * ( « الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَه . . . » ) * * ( « وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ » ) * . . . نظرى بروايات 1 - در كافى باب ( العرش و الكرسىّ ) ضمن حديثى از حضرت رضا عليه السّلام نقل