سيد علي اكبر قرشي
215
قاموس قرآن ( فارسي )
از تحريم باشد ، آنوقت طعم در نوشيدن به كار رفته است . طبرسى در تفسير آن فرموده : اين كلمه باكل و شرب هر دو صالح است . ظاهرا * ( « طَعِمُوا » ) * را بمعنى چشيدن گرفته چنان كه اختيار الميزان نيز همان است ولى در تفسير اهل بيت عليهم السلام بطعام حلال معنى شده است . در مفردات و نهايه نقل شده كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله دربارهء آب زمزم فرمودهاند : « انّها طعام طعم و شفاء سقم » آن طعام خوردنى و شفاى مرض است . ابن اثير گويد : يعنى آبش شخص را سير مىكند . طعام : مصدر است بمعنى طعام خوردن چنان كه در « طعم » گذشت و نيز بمعنى خوردنى است * ( « وَإِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ » ) * بقره : 61 . در قرآن مجيد ظاهرا طعام به معناى مصدرى نيامده مگر در آيهء * ( « فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكى طَعاماً . . . » ) * كهف : 19 . كه مىشود گفت به معناى مصدر است . در آيات * ( « وَلا يَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكِينِ » ) * حاقّه : 34 ، ماعون : 3 . به نظر مجمع البيان مضاف مقدر است يعنى : « لا يحض على اطعام طعام المسكين » كشّاف بجاى اطعام « بذل » مقدّر كرده است . و در سورهء حاقّه ذيل آيهء فوق گفته : در اين آيه دو دليل قوى است بر بزرگى گناه حرمان مسكين . يكى اينكه : عطف است بر كفر در آيهء سابق . ديگرى ذكر حضّ است نه فعل آن تا شخص بداند . اگر ترك تشويق ديگران بطعام مسكين اينقدر بزرگ باشد ترك اطعام او از آن بزرگتر است . نگارنده فكر ميكردم كه طعام بمعنى اطعام باشد ولى در لغت و تفاسير پيدا نشد . ناگفته نماند گفتهاند : لفظ طعام در گندم غلبه دارد گرچه بهر خوردنى نيز شامل است چنان كه در مفردات ، و صحاح و اقرب تصريح شده و در هر سه كتاب اين حديث از ابى سعيد نقل شده : « انّ النّبىّ صلَّى اللَّه عليه و آله امر بصدقة الفطر صاعا من طعام او صاعا من