سيد علي اكبر قرشي

205

قاموس قرآن ( فارسي )

ط طاء : شانزدهمين حرف از الفباى عربى و نوزدهم از الفباى فارسى است . جزء كلمه واقع مىشود ، به تنهائى معنائى ندارد و در حساب ابجد بجاى 9 است . طبع : مهر زدن . * ( « بَلْ طَبَعَ الله عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا » ) * نساء : 155 . در قاموس گويد : « طبع عليه : ختم » . راغب گفته : طبع آنست كه شىء را به صورتى و شكلى در آورى مثل طبع سكَّه و درهم . آن از ختم اعمّ و از نقش اخصّ است . از اين جهت به سجيّه و خلق انسان طبع و طبيعت گفته‌اند كه سجيّه نقش بستن صورت و شكلى است در نفس انسان خواه از حيث عادت باشد و يا از جهت خلقت ، ولى استعمال آن در خلقت بيشتر است . طبيعت آتش و دوا همان است كه خدا در آنها گذاشته است . اينكه گويد : طبع از ختم اعم است زيرا ختم فقط مهر زدن مىباشد ولى طبع در آن و نيز در تصوير و منقّش كردن به كار ميرود . نقش از طبع اعمّ است كه حتى به رنگآميزى و اثرى كه در زمين مىماند اطلاق مىشود . مراد از طبع و مهر زدن بقلب آن است كه شخص حاضر بقبول حق نشود و زير بار آن نرود هر چند به آن يقين داشته باشد مثل * ( « وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ » ) * نمل : 14 . و آن يكنوع محو قابليت ايمان است . و علت اين مهر زدن كفر و تجاوز و ستمكارى است . آيات زير مطلب فوق را روشن ميكنند : * ( « وَلَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ كَذلِكَ يَطْبَعُ الله عَلى قُلُوبِ الْكافِرِينَ » ) * اعراف : 101 .