سيد علي اكبر قرشي

202

قاموس قرآن ( فارسي )

قرآن يك بار آمده است . ضوء : نور . چنان كه در مفردات و قاموس و اقرب گفته . مصدر نيز به كار رفته است : « ضاء القمر ضوء : انار و اشرق » ضياء نيز بمعنى نور است * ( « مَنْ إِله غَيْرُ الله يَأْتِيكُمْ بِضِياءٍ » ) * قصص : 71 . يعنى : كيست معبودى جز خدا كه بشما نورى بياورد . بتصريح اهل لغت « اضاء » از باب افعال لازم و متعدى به كار رفته . قرآن مجيد اين مطلب را تأييد مىكند مثل : * ( « يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيه » ) * بقره : 20 . كه لازم آمده يعنى نزديك است برق چشمانشان را بر بايد هر وقت بر آنها روشن شد در آن راه ميروند . و مثل * ( « فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَه » ) * بقره : 17 . كه متعدى به كار رفته يعنى : چون آنچه را كه در اطرافش هست روشن كرد . در آيهء * ( « وَلَقَدْ آتَيْنا مُوسى وَهارُونَ الْفُرْقانَ وَضِياءً وَذِكْراً . . . » ) * انبياء : 48 . بتورات ضياء اطلاق شده زيرا كه چون نور راه زندگى را روشن مىكند مثل : * ( « قَدْ جاءَكُمْ مِنَ الله نُورٌ وَكِتابٌ مُبِينٌ » ) * مائده : 15 . و نحو * ( « مَنْ أَنْزَلَ الْكِتابَ الَّذِي جاءَ بِه مُوسى نُوراً وَهُدىً لِلنَّاسِ » ) * انعام : 91 . * ( « هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَالْقَمَرَ نُوراً » ) * يونس : 5 . در اقرب الموارد گويد : بقولى ضياء آنست كه بالذات باشد مثل نور خورشيد . و نار و نور آنست كه بالعرض و اكتسابى باشد در مجمع فرمايد : ضياء در كشف تاريكيها از نور ابلغ است زمخشرى نيز مثل مجمع گفته . بيضاوى قول اقرب الموارد را نقل مىكند . شايد از اين سخن استظهار شود : علت به كار رفتن ضياء در شمس و نور در قمر اكتسابى بودن نور قمر از خورشيد است در آيهء * ( « وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً » ) * نوح : 16 . * ( « وَجَعَلَ فِيها سِراجاً وَقَمَراً مُنِيراً » ) * فرقان : 61 . ملاحظه مىشود باز بقمر نور اطلاق شده و بخورشيد سراج با ملاحظه كلمهء « شمس » در قرآن ، خواهيم ديد كه به آن نور اطلاق