سيد علي اكبر قرشي

30

قاموس قرآن ( فارسي )

تثنيهء آن ذوان است نحو * ( « يَحْكُمُ بِه ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ » ) * مائده : 95 * ( « وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ » ) * طلاق : 2 . جمع آن ذوون است مثل * ( « وَآتَى الْمالَ عَلى حُبِّه ذَوِي الْقُرْبى وَالْيَتامى . . . » ) * بقره : 177 . ذات : مؤنّث ذو است بمعنى صاحب نحو * ( « إِنَّ الله عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ » ) * آل عمران : 119 موصوف آن جمع است لذا مؤنث آمده يعنى : خدا بچيزهائيكه در سينه هاست و مصاحب سينه هاست داناست . اين كلمه 30 بار در قرآن آمده است * ( « وَالسَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ » ) * ذاريات : 7 . چون سماء مؤنث است لذا وصف آن ذات آمده . تثنيهء آن ذواتان و جمعش ذوات است نحو * ( « وَلِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّه جَنَّتانِ ) * . . . . . * ( ذَواتا أَفْنانٍ » ) * رحمن : 49 . هر كه از مقام پروردگار خويش بترسد دو بهشت دارد . . . هر دو داراى شاخه هاست . اما جمع آن در كلام مجيد به كار نرفته است . ناگفته نماند : ذات گاهى بمعنى طرف ، حال و نفس الشيء آمده نحو * ( « تَتَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمِينِ » ) * كهف : 17 . يعنى از كهف آنها به طرف راست ميل مىكند و نحو * ( « وَأَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ . . . » ) * انفال : 1 . يعنى حالى كه در ميان خويش داريد اصلاح كنيد . در اقرب الموارد پس از شمردن موارد استعمال آن ميگويد در اكثر اين عبارات راجح آنست كه ذات همان ذات به معناى صاحب باشد . ذود : طرد و دفع * ( « وَوَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ » ) * قصص : 23 . يعنى نزديك آنها دو زن را ديد كه گوسفندان خود را از مخلوط شدن با گوسفندان ديگر كنار و دفع ميكردند در نهج حكمت 368 آمده « انّ اللَّه سبحانه وضع . . . العقاب على معصيته ذيادة لعباده عن نقمته » خداى سبحان عقاب را بر گناه گذاشته تا بندگان را از نقمت خويش كنار و دور كند . در صحيفهء سجاديه دعاى 42 دربارهء