سيد علي اكبر قرشي

278

قاموس قرآن ( فارسي )

* ( سَقَطُوا . . . » ) * توبه : 49 . اسقاط ساقط كردن است * ( « أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمْتَ عَلَيْنا كِسَفاً . . . » ) * اسراء : 92 . يا آسمانرا چنان كه پنداشته‌اى پاره پاره روى ما بيافكنى . مساقطه نيز ساقط كردن است در اقرب از بعضى نقل شده كه پى در پى بودن در آن مراد است * ( « تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا » ) * مريم : 25 . بر تو خرماى تازه ميافكند . * ( « وَلَمَّا سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ وَرَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قالُوا لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنا رَبُّنا وَيَغْفِرْ لَنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ » اعراف : 149 . « سقط فى يديه » بصيغهء مجهول از باب كنايه بمعنى لغزش ، خطا ، ندامت و حيرت است ( اقرب ) راغب گويد : از آن ندامت مراد است . معناى تحت اللفظى آنست : آنگاه كه عمل و شىء در دستش افتاده شده يعنى به خودش برگشت * ( « رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا » ) * قرينة آنست كه بر گذشته نادم و محزون شدند يعنى چون از پرستيدن گوساله نادم و پريشان شدند و دانستند كه گمراه گشته‌اند گفتند : اگر پروردگارمان رحم نكند و نيامرزد بى شك از زيانكاران خواهيم بود . سقف : پوشش اطاق . * ( « فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ . . . » ) * نحل : 26 . سقف از بالا بر رويشان افتاد . جمع آن سقف ( بر وزن عنق ) است * ( « لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ . . . » ) * زخرف : 33 . * ( « وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ » ) * طور : 5 . آسمان است * ( « وَجَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَهُمْ عَنْ آياتِها مُعْرِضُونَ » ) * انبياء 32 . ظاهرا مراد از « السّماء » هواى محيط بر زمين است مثل * ( « أَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ مُسَخَّراتٍ فِي جَوِّ السَّماءِ . . . » ) * نحل : 79 . هواى محيط پوشش و سقف زمين است كه از هر طرف آن را پوشانده و بالاى آن قرار دارد . محفوظ بودن اين سقف آنست كه در اطراف زمين مهار شده و از آن كنار نميشود اگر خداوند هوا را بوسيلهء جاذبهء زمين يا غير آن در اطراف زمين حفظ نميكرد هوا از آن فرار ميكرد و بيرون ميرفت و در فضاى بيكران ناپديد ميشد و