سيد علي اكبر قرشي

158

قاموس قرآن ( فارسي )

* ( مِنَ الأَنْباءِ ما فِيه مُزْدَجَرٌ » ) * قمر : 4 . ازدجار بمعنى زجر است يعنى از اخبار گذشتگان به آنها آمد چيزى كه در آن موعظه و منع از ارتكاب گناهان است مزدجر در آيه مصدر ميمى است . چنان كه الميزان گفته . * ( « فَالزَّاجِراتِ زَجْراً . فَالتَّالِياتِ ذِكْراً . إِنَّ إِلهَكُمْ لَواحِدٌ » ) * صافات : 2 - 4 . راجع به اين آيات رجوع شود به « تلى » كه مشروحا گفته شده است . زجو : راندن با مدارا ( صحاح ) راغب گويد آن دفع شيىء است براى مرتّب شدن . ناگفته نماند اين گونه دفع با سوق دادن نيز ميسازد چنان كه قاموس و اقرب و مجمع آن را سوق و دفع گفته است * ( « أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الله يُزْجِي سَحاباً ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَه ثُمَّ يَجْعَلُه رُكاماً » ) * نور : 43 . آيا ندانسته‌اى كه خدا ابر را به آرامى سوق ميدهد سپس آن را بهم جمع مىكند و آنگاه متراكم ميگرداند . مُزْجاة * ( « مَسَّنا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ » ) * يوسف : 88 . مزجى بصيغهء مفعول شيىء دفع شده و غير مقبول و مزجاة مؤنث آن است يعنى سرمايهء كم و ناقص كه طرف آن را طرد و رغبت نميكند و لذا بضاعة مزجاة را سرمايهء كم يا سرمايهء پست گفته‌اند . زحزح : تزحزح كنار شدن و كنار كردن است ( اقرب ) * ( « فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ . . . » ) * آل عمران : 185 . هر كه از آتش كنار و به بهشت داخل شده باشد سپس رستگار شده * ( « وَما هُوَ بِمُزَحْزِحِه مِنَ الْعَذابِ . . . » ) * بقره : 96 . مزحزح بمعنى دور كننده و كنار كننده است از اين ماده فقط دو لفظ فوق در قرآن مجيد يافته است . زحف : نزديك شدن بتدريج ( مجمع ) * ( « إِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الأَدْبارَ » ) * انفال : 15 . راغب گويد : اصل آن بر خاستن است با كشيدن پا مثل طفلى كه هنوز راه رفتن نميتواند و مثل شتريكه خسته شده است ناگفته نماند گوئى در آن يك گونه سنگينى و كندى ملحوظ است در اقرب گويد : زحف العسكر الى عدوّهم » آنگاه كه لشكر بسوى دشمن با كندى