سيد علي اكبر قرشي

103

قاموس قرآن ( فارسي )

مرضاة نيز چنان كه گفته شد مفرد است بمعنى رضا و جمع نيست * ( « وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَه ابْتِغاءَ مَرْضاتِ الله . . . » ) * بقره : 207 . * ( « وَإِنْ تَشْكُرُوا يَرْضَه لَكُمْ » زمر : 7 . « يرضه » در اصل « يرضاه » است الف در اثر جزم حذف شده و ضمير راجع بشكر است بعضى هاء آن را ساكن و بعضى مضموم و با اشباع و بعضى مضموم بلا اشباع خوانده‌اند ( مجمع ) يعنى اگر خدا را شكر كنيد شكر را بنفع شما خوش ميدارد . * ( « فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ » حاقه : 21 . قارعه : 7 . طبرسى فرموده : فاعل در اينجا بمعنى مفعول است يعنى عيشة مرضية چون آن در معنى « عيشة ذات رضى » است . * ( « وَاجْعَلْه رَبِّ رَضِيًّا » مريم : 6 . رضى بمعنى مرضى است يعنى خوشنود شده طبرسى آن را مرضيا عند اللَّه گفته و شايد مراد اعمّ باشد . [ معنى رضا و سخط خدا ] رضا از معانيى است كه در موجود ذى شعور و با اراده يافت مىشود و مقابل آن سخط و غضب است و هر دو امر وجودى ميباشند . رضا بفعل و وصف تعلق ميگيرد نه بذات مثل * ( « وَرَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا » ) * يونس : 7 . * ( « وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ الله وَرَسُولُه » ) * توبه : 59 . و اگر متعلق بذات باشد منظور از آن وصف و فعل است مثل * ( « رَضِيَ الله عَنْهُمْ » ) * مائده : 119 . يعنى خدا از فعلشان راضى شد * ( « وَلَنْ تَرْضى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصارى » ) * بقره : 120 . يعنى از دين تو و عمل تو هرگز خوشنود نخواهند گشت . رضا و خوشنودى عين اراده نيست گرچه هر چه اراده به آن تعلق يافت رضا نيز به آن تعلق ميگيرد زيرا چنان كه گفته‌اند : اراده به كار غير واقع تعلق ميگيرد و رضا بعد از وقوع يا بعد از فرض وقوع آن . و چون رضا بعد از تحقق مرضى حادث مىشود لذا از صفات ذات حق محال است واقع شود و رضاى خدا صفتى است قائم بفعل خدا و منتزع از فعل مثل رحمت