سيد علي اكبر قرشي
86
قاموس قرآن ( فارسي )
در سورهء فصلت هست كه انسان بپوستهايش گويد چرا بر من گواهى داديد گويند : * ( أَنْطَقَنَا الله الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ ) * آيهء 21 اين هم به همه شامل است . قطع نظر از اينها خود آيات جهنّم و آتش كه نقل شد بهترين دليل است و دليلى بر خلاف ظاهر نداريم بعضى از بزرگان در بارهء آيهء 12 فرقان گفته : تمثيل حال آتش است نسبت بمردم آنگاه كه نزد آتش آيند . ولى گفتيم كه آن خلاف ظاهر است . جوب : بريدن . اقرب الموارد گويد : « جاب الثوب جوبا : قطعه » * ( وَثَمُودَ الَّذِينَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ ) * فجر : 9 و قوم ثمود كه سنگها را در درّه بريدند . و خانه ها ساختند . جواب را از آنجهت جواب گويند كه سخن گوينده با آن قطع و تمام مىشود ( اقرب الموارد ) بعقيدهء راغب علَّت اين تسميه آنست كه جواب ، فضا و فاصله را بريده از دهان گوينده بسمع شنونده ميرسد . و چون اين سخن شامل سئوال و جواب هر دو است لذا در ذيل آن گفته : لكن مختص بردّ كلام است نه كلام اوّلى . ولى قول اقرب الموارد مقرون بصحّت است . * ( وَما كانَ جَوابَ قَوْمِه إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ ) * اعراف : 82 يعنى جواب قوم و سخنيكه با آن كلام لوط را قطع كرده و پايان دادند آن بود كه گفتند : آنها را از شهر خود بيرون كنيد . سئوال اگر طلب كلام باشد جواب آن كلام است مثل * ( يا قَوْمَنا أَجِيبُوا داعِيَ الله ) * احقاف : 31 بنا بر آنكه مراد از * ( « أَجِيبُوا » ) * جواب قولى است و اگر طلب فعل باشد . جواب فعلى است مثل * ( رَبَّنا أَخِّرْنا إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ ) * ابراهيم : 44 مراد آن نيست كه لبّيك گوئيم بلكه مراد آنست كه بفرمودهء تو عمل كنيم . تمام موارد استعمال قرآن جز كلمهء « جواب » كه چهار بار آمده