سيد علي اكبر قرشي
39
قاموس قرآن ( فارسي )
قرار داد . به نظر راغب : آن لفظى است شامل تمام افعال و از فعل و صنع اعمّ است و بر پنج وجه به كار ميرود اوّل بمعنى شروع مثل : جعل زيد يقول ( شروع كرد زيد بگويد ) دوّم در ايجاد شىء و آنوقت يك مفعول دارد * ( « وَجَعَلَ الظُّلُماتِ وَالنُّورَ » ) * ( ظلمات و نور را ايجاد كرد ) سوّم در ايجاد شىء از شىء مثل * ( وَجَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبالِ أَكْناناً ) * چهارم تصيير شىء از حالتى بحالتى * ( جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِراشاً ) * پنجم حكم بر چيزى با چيزى ( مثلا حكم بر شخصى با پيامبرى ) مثل * ( وَيَجْعَلُونَ لِلَّه الْبَناتِ ) * ( مفردات باختصار ) . مخفى نماند : تدبّر در آيات قرآن مجيد نشان ميدهد كه جعل در مرتبهء تالى وجود و حالتى بعد از وجود است و نيز دربارهء ربط دو موجود به كار رفته است . مثلا در * ( وَلَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً ) * هود : 118 مىبينيم كه امّت واحده بودن يك وجود ثانوى و صفتى است براى ناس و جعل در بيان آن آمده و اگر ميفرمود « لَخَلَقَ النَّاسَ امَّةً واحِدَةً » معناى فوق را افاده نميكرد زيرا امّت واحده و داراى هدف و عقيدهء مشترك بودن در مرتبهء دوم از خلقت است . و نيز در آيهء * ( الْحَمْدُ لِلَّه الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُماتِ وَالنُّورَ . . . ) * انعام : 1 به نظر ميايد استعمال جعل براى آن است كه ظلمات و نور در مقام دوّم و همچون وجود سايه نسبت بذى سايه است و خلقت آسمانها و زمين و ايجاد آفتاب و ماه و غيره ، بوجود آمدن ظلمت و نور را لازم گرفته است لذا در سموات و الارض « خلق » و در ظلمات و نور « جعل » آورده است . در بعضى از آيات جعل و خلق در جاى يكديگر آمدهاند مثل * ( وَالله جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً ) * نحل : 72 * ( وَمِنْ آياتِه أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً ) * روم : 21 .