سيد علي اكبر قرشي

36

قاموس قرآن ( فارسي )

آخر ، اخرى است ( بر وزن كبرى ) * ( « وَلِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى » ) * ( طه : 18 ) و جمع آن اخر ( بر وزن صرد ) است مثل * ( « فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ » ) * ( بقره : 184 ) اين كلمه همواره وصف استعمال مىشود و در تمام مشتقات آن معناى اولى ملحوظ است . اخ : برادر . رفيق . مصاحب . ريشهء آن اخو با واو است . در اصل كسى را گويند كه با ديگرى در پدر و مادر و يا در يكى از آن دو شريك است ، در مفردات برادر رضاعى را نيز از اصل معنى شمرده است . در اقرب الموارد گويد : اخ كسى است كه تو و او را يك صلب يا يك شكم جمع كند . عبارت اقرب الموارد ناقص است ، زيرا ببرادر پدر و مادرى شامل نيست . مگر با اولويّت . ناگفته نماند : استعمال اخ مانند اب و امّ و اخت بسيار وسيع است در مفردات پس از ذكر معناى اصلى آن ميگويد : هر كه با ديگرى در قبيله يا در دين يا در صنعت يا در معامله يا در مودّت و يا در غير اينها شريك باشد به او ، اخ گفته مىشود در قرآن مجيد ، هم در معناى اصلى و هم در معناى مجازى هر دو به كار رفته است نظير * ( « ثُمَّ أَرْسَلْنا مُوسى وَأَخاه هارُونَ بِآياتِنا » ) * كه در معناى اصلى است . و مثل * ( « وَإِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً » ) * ( اعراف 65 ) * ( « وَإِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً » ) * ( اعراف : 73 ) * ( « وَإِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً » ) * ( اعراف 85 ) و غير اينها كه سبب استعمال مشاركت در قبيله است ، پيداست كه هود و صالح و شعيب از قبيله عاد ، ثمود و مدين بودند . در آيهء * ( « إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لا تَتَّقُونَ » ) * ( شعراء : 161 ) لوط عليه السّلام برادر مردميكه بر آنان مبعوث شده بود ، خوانده شده ، معلوم است كه لوط از اهل بابل است و با ابراهيم عليه السّلام بشام آمده بود ، در اين آيه ممكن است بمناسبت همشهرى بودن و يا بمناسبت دوست داشتن و غمخوار بودن اخ گفته شده است ، و گويند در اثر زن گرفتن از آنها بوده است .