سيد علي اكبر قرشي
34
قاموس قرآن ( فارسي )
مرك يكى از شما رسيد ، و چون در سياق نفى واقع شود افادهء عموم مىكند مثل * ( « وَما هُمْ بِضارِّينَ بِه مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ الله » ) * ( بقره : 102 ) به هيچ كس جز باذن خدا بواسطهء آن سحر ضرر نميزنند و اكثر استعمال آن در قرآن مجيد در سياق نفى است . زمخشرى در فائق و ابن اثير در نهايه نقل ميكنند كه يكى از صحابه در وقت دعا به دو انگشت به خدا اشاره ميكرد حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمود : احّد احّد : يكى كن . يكى كن يعنى با يك انگشت اشاره كن خدائى كه تو او را ميخوانى يكى است . مؤنّث احد ، احْدَى است مثل * ( « هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ » ) * توبه : 52 و در قرآن بضمائر ، كم كما ، هم ، هما ، هنّ و نا و نيز باسم ظاهر اضافه شده و هم مقطوع از اضافه آمده است . استعمال دوّم آنست كه وصف باشد بمعنى يكتا و بىهمتا و در اين استعمال فقط بذات بارى تعالى اطلاق مىشود چنان كه در مفردات و قاموس تصريح شده است . اخْذ : گرفتن . حيازت * ( « وَلَمَّا سَكَتَ عَنْ مُوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الأَلْواحَ » ) * اعراف : 154 چون غضب موسى فرو نشست الواح را گرفت ناگفته نماند مصاديق اخذ و كيفيت آن مختلف است ولى در همهء آنها معنى اولى ملحوظ مىباشد مثل اخذ پيمان ، اخذ به عذاب ، اخذ زمين زينت خود را از روئيدنيها ، اخذ چيزى با دست ، اخذ خُلق يعنى متخلق شدن بخلقى و نظائر اينها ، چنان كه به ترتيب در اين آيات و امثال آنها آمده است * ( « وَلَقَدْ أَخَذَ الله مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ » ) * مائده : 12 * ( « وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئِيسٍ » ) * اعراف : 165 * ( « حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الأَرْضُ زُخْرُفَها وَازَّيَّنَتْ » ) * يونس : 24 * ( « قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ » ) * بقره : 260 * ( « خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ » ) * اعراف : 199 . آخذ : گيرنده * ( « ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ ) *