سيد علي اكبر قرشي

30

قاموس قرآن ( فارسي )

نظير اين آيه * ( « وَما ظَلَمْناهُمْ وَلكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ » ) * نحل : 118 را ميخوانيم و نيز نظير آيهء * ( « وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُوا » ) * ( يونس 13 ) آمده است از اين آيات صريحا فهميده مىشود كه اگر ستم نميكردند هلاك نميشدند ، ستم بود كه مرگشان را جلو انداخت . و آيهء * ( « وَما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى وَلا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِه وَما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِه إِلَّا فِي كِتابٍ » ) * ( فاطر 11 ) ( يعنى هيچ ماده‌اى جز با علم او بار بر ندارد و نگذارد و هيچ عمردارى عمر نميكند و از عمر احدى كاسته نميشود مگر آنكه در كتابى است ) در بيان مطلب ابهامى باقى نميگذارد . در تفسير الميزان ذيل آيهء * ( « هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَه » ) * ( انعام : 2 ) اجل اول را كه نكره است ، اجل مشروط و اجل دوم را اجل محتوم گرفته و در اين زمينه بتفصيل سخن گفته و وجود دو اجل را اثبات فرموده است . در خصوص اين مطلب روايات زيادى هست كه عده‌اى از آنها را مرحوم مجلسى در بحار الانوار ج 5 طبع آخوندى ص 136 - 143 نقل كرده است و از جمله از تفسير عيّاشى از امام صادق عليه السّلام نقل مىكند كه حمران از آنحضرت از آيهء * ( « ثُمَّ قَضى أَجَلًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَه » ) * پرسيد ، فرمود آنها دو اجلاند ، اجل مشروط ، خدا در آن هر چه بخواهد مىكند و اجل محتوم . نا گفته نماند با در نظر گرفتن آيات و روايات ، زيادت و نقصان عمر و تغيير و تبديل آن جاى گفتگو نيست ولى تحليل آن براى نگارنده دشوار است زيرا در علم خداوند براى افراد مردم بيشتر از يك اجل نميتوان فرض كرد ، مثلا خدا ميداند كه فلانى با اختيار خود ستم خواهد كرد و آن ستم سبب مرك او در فلان وقت خواهد شد پس براى اين شخص يك اجل بيشتر وجود ندارد ، اگر گوئى : در صورتى كه ستم نميكرد زياد عمر مينمود ؟