سيد علي اكبر قرشي
19
قاموس قرآن ( فارسي )
معنى كردهاند گويند : ابق العبد يعنى غلام از آقايش فرار كرد . ولى قاموس آن را رفتن بدون ترس و زحمت و نيز رفتن پس از مخفى شدن نوشته است . با در نظر گرفتن آيهء * ( « وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً » ) * انبياء : 78 كه ظاهرا عبارت اخراى * ( « إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ » ) * است ، روشن مىشود كه ابق بمعنى رفتن در حال خشم و قهر است و سخن قاموس درست است با اضافهء قيد ناراحتى و انزجار . و اينكه اباق را بمعنى فرار گفتهاند و عبد آبق بغلام فرار كننده اطلاق شده ، منظور دويدن و فرار نيست بلكه رفتن در حال قهر از مولاى خود است . ابِلِ : بكسر الف * ( « أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ » ) * غاشيه : 17 ابل بمعنى مطلق شتر است اعمّ از نر و ماده و از هر جنس كه باشد و لفظ آن مفرد است و دلالت بر جنس دارد . چنان كه جمل شتر نر ، و ناقه شتر ماده است . ابل فقط دو بار در قرآن مجيد آمده است انعام : 144 ، غاشيه : 17 . ابابيل : دسته ها و گروه ها . بقول كسائى مفرد آن ابول است مثل عجول ( مجمع البيان ) راغب مينويسد : مفرد آن ابيل است و گفتهاند : اسم جمع است و از خود مفرد ندارد * ( « وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ » ) * فيل : 3 ابابيل حال است از طيراً و يا صفت آن است يعنى بر آنها مرغانى را فرستاد در حالى كه دسته ها و گروه ها بودند . در افواه عوام هست كه ابابيل علم جنس مرغانى است كه بر سر لشگريان ابرهه سنگ ريختند ، ولى اين كلمه چنان كه گفتيم وصف و بمعنى گروه ها و دسته هاست . در تفسير برهان از امام باقر عليه السّلام نقل است كه هر پرنده سه سنگ در چنگال و منقار خود داشت . سنگها را به روى لشگريان ريختند ، در اثر آن در ميان آنها مرض آبله پديد آمد و پرندگان بدان وسيله هلاكشان كردند و پيش از آن آبله در آنجا ديده نشده بود