سيد علي اكبر قرشي

118

قاموس قرآن ( فارسي )

كه در - نساء النّبىّ - خواهد آمد انشاء الله . كلمهء * ( « مِنْ بَعْدِه » ) * در آيه مىرساند كه حرمت نكاح نسبت بزنانى است كه حضرت از آنها فوت كرده و آنها مانده‌اند ، نه زنانى كه آنحضرت در حال حيات طلاقشان داده است . ابن كثير در تفسير خود ذيل آيهء فوق گويد : در باره ى زنانى كه آنحضرت دخول كرده و در حال حيات خود طلاق داده ، اختلاف كرده‌اند كه آيا مىشود با آنها ازدواج كرد يا نه ؟ . . . امّا در حليّت زنانى كه آنحضرت پيش از دخول طلاق داده ، اختلافى سراغ نداريم . بيضاوى نقل مىكند : اشعث بن قيس ، مستعيذه ( زنى كه بعد از دين آنحضرت ، گفت : اعوذ با لله منك ، بعد از اين كلمه حضرت او را ترك كرد جريان مخصوصى دارد ) را تزويج كرد ، عمر بن خطاب خواست ، باشعث حدّ بزند ، گفتند حضرت رسول با اين زن همبستر نشده است ، عمر از وى دست كشيد . امّة : جماعتيكه وجه مشترك دارند ، امّ در لغت بمعنى قصد است گويند : « امَّه : اى قَصَدَه » * ( « آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ » ) * مائده : 2 يعنى قاصدان خانهء خدا . بنا بر اين ، امّت به كسانى گفته مىشود كه قصد مشترك و نظر مشترك دارند ، راغب گويد : امّت هر جماعتى است كه يك چيز مثل دين يا زبان و يا مكان آنها را جمع كند . مثلا در آيه ى * ( « كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها » ) * اعراف : 38 منظور اشتراك در كفر و شرك است ، در آيهء * ( « إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّه » ) * نحل : 120 ، ابراهيم به تنهائى يك امّت شمرده شده ، گفته‌اند : او امّتى بود كه فقط يكفرد داشت زيرا كه آن روز فقط او موحّد بود . راغب گويد : يعنى او در عبادت خدا در مقام يك جماعت بود گويند : فلانى به تنهائى يك قبيله