السيد اليزدي ( مترجم : القمي )

85

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )

است ودور نيست براي زن هم جايز باشد نظر كند بمرديكه مىخواهد باو شوهر كند ولكن احتياط بترك نظر را ترك نكند وهم چنين جايز است نظر كند بكنيزيكه ميخواهد أو را بخرد هر چند بدون اذن سيدش باشد وظاهر آن است كه جواز نظر مختص بمشترى باشد ونظر كردن وكيل يا ولى أو يافضولى جايز نباشد ونظر كردن وكيل يا ولى زوج يا فضولي بزوجه قطعا جايز نيست ( مسئلة 27 ) جايز است نظر كردن بزنان أهل ذمه بلكه مطلق كفار بدون تلذذ وخوف وقوع در حرام وأحوط آنستكه بغير آنچه در عادت نمىپوشانند نظر نكند وبعضى از علماء زنان بياباني ودهاتى را بزنان كفار ملحق كرده اند در جوازنظر ولكن مشكل است بلى در صورتيكه بداند چشمش بآنها مىافتد عبور كردن در بازار ونحوآن حرام نيست بلكه با عدم خوف افتتان چشم بهم گذاردن هم در حال عبور واجب نيست ( مسئلة 28 ) جايز است نظر كردن مرد بمرد ونظر كردن زن بزن بهر جاى از بدن سواي عورتين وفرق نيست بين پبر وجوان وبد صورت وخوش صورت ماداميكه نظر بتلذذ وريبه نباشد بلى مكروه است بر زن مسلمه كه بدن خود را بزن يهودية يا نصرانية بلكه هر كافرى بنمايد زيرا كه آنها براي شوهران خود وصف ميكنند ( مسئلة 29 ) براي هر كدام از زوج وزوجه جايز است نظر كنند ببدن ديگرى حتى بعورت چه با تلذذ يا بدون آن چنانكه جايز است بهر جاى بدن خود بدن ديگرى را مس كند با تلذذ وبدون آن ( مسئلة 30 ) خنثى با زن بحكم مرد است وبا مرد بحكم زن ( مسئلة 31 ) جايز نيست براي مرد نظر كردن باجنبيه وبراى زن نظر باجبنى بدون ضرورت وجمعى از علماء نظر كردن بصورت ودو كف دست از هر كدام بديگريرا با عدم تلذذ وريبه جايز دانسته‌اند وبعضي فرموده‌اند يك نظر جايز است وتكرار آن جايز نيست وأحوط نظر است مطلقا ( مسئلة 32 ) نظر كردن بمحارم كه بنسب بارضاع يا مصاهره نكاح آنها حرام است جايز است در غير عورت با عدم تلذذ وريبه وهم چنين نظر كردن محارم باو ( مسئلة 33 ) كنيز نسبت بآقاى خود در حكم زوجه است در صورتيكه مشركه يا بت پرست نباشد وشوهر نكرده باشد ومكاتبه ومرتده هم نباشد ( مسئلة 34 ) جايز است نظر كردن بزوجه وكنيز در حال عده از وطى بشبهه اگر چه وطى آنها در آنحال حرام است وهم چنين بزوجه مطلقه رجعيه در حال عده هر چند قصد رجوع بآن نكند ( مسئلة 35 ) از حرمت نظر هر كدام از أجنبي واجنبيه چند جا استثنا شده " أول " مقام معالجه در صورتيكه توقف داشته باشد معرفت نبض يا جبر شكستكى با جرح يا قصد يا حجامت ونحوآن بر نظر ومماثل براي معالجه پيدا