السيد اليزدي ( مترجم : القمي )

42

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )

خمس وزكاة برسيدى باشد وبه سيد فقير بدهد كه بايد تعيين كند كه از كدام است وهم چنين اگر زكاة وكفاره بر كسى باشد بايد تعيين كند بلكه هم چنين اگر زكاة مال وزكاة فطره بر أو باشد كه بايد تعيين كند بنا بر أحوط بخلاف آنكه يك حق بيشتر بر أو نباشد كه كافى است دادن بقصد ما في الذمة هر چند نداند از چه نوعي است بلكه باتعدد حقوق تعيين اجمالي كافى است بانكه قصد كند أول حقي كه بر أو واجب شده مثلا وقصد وجوب وندب در آن معتبر نيست چنانچه معتبر نيست قصد جنسي كه زكاة از آن خارج مىشود از انعام است يا غلات يا نقدين بدون فرق ميان آنكه از يك جابر أو واجب شده باشد يا جاهاى متعدد بلكه بدون فرق ميان آنكه از يك نوع بر أو واجب باشد يا متعدد مثل آنكه چهل گوسفند داشته باشد وپنج شتر كه براي هر كدام يك گوسفند بايد بدهد يا آنكه پول طلا يا نقره بمقدار نصاب نزد أو باشد وانعام نيز باشد كه واجب نيست وقت دادن زكاة قصد يكى از آنها كند چه آنچه مىدهد از جنس يك كدام از زكاة ها كه بر أو است باشد يا نه وكفايت مىكند از آن بقصد زكاة بلكه اگر دو مال دارد متساوي يا مختلف هر دوحاضر باشد نزد أو يا غايب باشد يا يكي حاضر وديگرى غايب وزكاة يك كدام را بدون تعيين بدهد كافى است وبعد از آن مىتواند معين كند واگر بقصد هر دو بدهد زكاة قسمت مىشود بر دو مال بلكه اگر قصد هيچ كدام نكند بلكه بقصد زكاة مطلق بدهد نيز تقسيم بر دو مال قوت دارد ( مسألة 1 ) اشكالى نيست در آنكه جايز است براي مالك وكيل كند ديگرى را در دادن زكاة چنانچه بي اشكال توكيل در رسانيدن زكاة بفقير جايز است ودر أول بايد وكيل وقت دادن بفقير نيت زكاة كند از جانب موكل وأحوط آن است كه موكل نيز وقت دادن بوكيل نيت كند ودردويم بايد مالك وقت دادن بوكيل نيت زكاة كند وأحوط آن است كه نيت خود را مستمر بدارد تا وقتيكه وكيل بفقير برساند ( مسألة 2 ) هر گاه مالك يا وكيل أو زكاة را بدون نيت قربت بفقير دادند مىتواند بعد از رسيدن مال بفقير قصد قربت كند هر چند مدتي گذشته باشد بشرط آنكه عين مال نزد فقير باقي باشد يا آنكه تلف كرده باشد با ضمان أو مثل ساير ديون واگر تلف كرده بدون ضمان جائي براي نيت باقي نمانده ( مسألة 3 ) جايز است دادن زكاة بفقيه بعنوان آنكه وكيل أو باشد در أداء زكاة چنانكه جايز است كه بدهد بعنوان آنكه وكيل باشد در ايصال بفقير وجايز است كه بدهد بعنوان آنكه ولى فقراء است پس در أول فقيه بايد وكالة وقت دادن بفقير قصد