السيد اليزدي ( مترجم : القمي )

20

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )

بعد از آنچه عمله جات سلطاني زيادة از قرار داد سلطان بظلم ميگيرند واو نتواند سرا وعلانية منع شان نمايد وندهد وضامن نيست در اين صورت حصه فقرا را ازآن زيادة چه از خود غله بگيرند يا از غير آن در صورتيكه آن ظلم عالم عام بخلاف آنكه ظلم بخصوص أو باشد كه در اين صورت هر گاه از غير غله بگيرند أحوط ضمان حصه فقرا مىباشد بلكه در جائيكه ظلم عام باشد واز غير غله بگيرند أحوط نيز ضمان آن است بخلاف آنكه از خود غله بگيرند قهرا كه ضامن نيست زيرا كه در اين صورت بر مالك وفقير هر دو ظلم شده ( مسألة 16 ) أقوى آن است كه وجوب زكاة بعد از بيرون كردن تمام مصارف زراعت است ازآن چه مصارف قبل از زمان تعلق چه بعد ازآن چنانكه أقوى اعتبار نصاب است بعد از اخراج مصارف آن هر چند أحوط اعتبار نصاب پيش از بيرون كردن آن است بلكه أحوط بيرون نكردن مصارف زراعت است خصوص مصارف بعد از زمان تعلق ومراد بمصارف چيزهائي است كه زراعت ودرخت محتاج بان است از اجرت فلاح ونگهبان وكسيكه آب بان ميدهد وأجرت زمين در صورتيكه اجاره كرده باشند وأجرة المثل آن اگر غصبى باشد وأجرت حفظ زراعت وأجرت حصاد آن وچيدن ميوه وخشكانيدن ميوه واصلاح جائي كه ميوه را آفتاب كنند وأجرت كندن نهر وغير آن مثل نقص أسباب زراعت ونقص حيوانات آب كش حتى نقص رختهاى مالك ونحو آن وهر گاه سبب نقص مشترك باشد ميان آن زراعت وغير آن مقدار نقصى كه بزراعت پيدا شده از آن بيرون ميرود ( مسألة 17 ) قيمت بذريكه زكاة آنرا داده باشند يا آنكه متعلق زكاة نباشد از مؤنه زراعت محسوب است ومناط قيمت روزيستكه بزرع تلف كرده ( مسألة 18 ) اجرت عامل از مؤنه زراعت است بخلاف آنكه خود مالك عامل زراعت باشد كه اجرت أو از مؤنه محسوب نيست وهم چنين پسر مالك با زوجه اش يا أجنبي هر گاه مجانا كارهاى زراعت را كرده باشد اجرت آنها محسوب نيست چنانچه اجرت زمين وأجرت گاوهائيكه ملك مالك باشد از مؤنه محسوب نيست ( مسألة 19 ) هر گاه زراعت را بخرد ثمن آن از مؤنه زراعت است وهم چنين اگر درخت انگور يا خرما را اجاره كند اجرة آن از مؤنه است بخلاف آنكه خود زمين يا درخت يا گاو كاركن را بخرد كه ثمن آن از مؤنه محسوب نيست ( مسألة 20 ) اگر زراعت كند با جنس زكوي غير آن را مصارف را قسمت بر هر دو كند در صورتيكه هر دو مقصود بزرع باشند بخلاف آنكه مقصود أو غير زكوي باشدوبعد از اتمام عمل قصد