السيد اليزدي ( مترجم : القمي )
256
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )
فجر طالع شد مقدم دارد دو ركعت نافله صبح را وبعد فريضة را بجا أورد ونماز شب را قضا كند واگر شروع كرده بنماز شب كه صبح شد آن را تمام كند ونافله صبح وفريضه را بخواند وبعد ما بقي نماز شب را قضا كند ( مسألة 13 ) گذشت كه تعجيل در نماز يعنى بجا اوردن نماز در أول وقت أفضل است لكن در اينجا ميگوئيم كه در چند مورد استثنا شده يعني تأخير أفضل است أول تأخير نماز ظهر وعصر از براي كسيكه خواسته باشد نافله بجا أورد وهم چنين است نماز صبح براي كسيكه نافله آن را پيش از وقت بجا نياورده باشد دوم تأخير مطلق نمازهاى حاضره است براي كسيكه قضا از پيش دارد ومىخواهد بجا أورد سيم تأخير است براي شخص متيمم كه احتمال مىدهد يا اميد دارد كه عذرش بر طرف شود واما در غير تيمم از عذرهاى ديگر أقوى وجوب تأخير است چهارم كسيكه بول يا غايطش مسايد پس نماز را افكند وقضا حاجت كند پنجم كسيكه اقبال بنماز ندارد تأخير افكند تا حضور قلب حاصل شود لكن اين را عاده صود قرار ندهد ششم تأخير بجهت درك جماعت ما دام كه افراط در تأخير نشود ونيز رجحان دارد تأخير بجهت تحصيل كمال ديگر مثل حضور در مسجد يا زياد شدن مأمومين وأمثال اينها هفتم تأخير نماز صبح است بجهت خواندن نماز شب هر گاه چهار ركعت آن را پيش از دخول صبح بجا أورده باشد چنانچه معلوم شد هشتم تأخير است براي مسافريكه تعجيل داشته باشد نهم زنى كه تربيت صبي مىكند وجامه اش نجس است وروز يكدفعه بجهت نماز مىشويد تأخير ميندازد ظهر وعصر را تا نزديك بغروب تا جمع كند با مغرب وعشا بجهت انكه چهار نمازش بجامه شسته بجا أورده شود دهم زنى كه استحاضة كثيره دارد تا خير افكند نماز ظهر را تا اخر وقت فضيلت آن تا جمع كند با عصر بيك غسل وهم چنين تأخير افكند نماز مغرب را تا اخر وقت فضيلت آن وجمع كند با عشا بيك غسل يازدهم تأخير عشا است تا وقت فضيلتش كه بعد از ذهاب شفق است وأولى تأخير عصر است از زوال تا سايه شاخص بمثل برسد واگر چه أول وقت فضيلت آن از زوال است دوازدهم حاج كه از عرفات بمشعر مىرود مغرب وعشا را تأخير ميافكند اگر چه بربع بلكه تا بثلث برسد سيزدهم كسيكه بيم از گرما دارد نماز ظهر را تأخير افكند تا سايه بمثل برسد چهاردهم تأخير نماز مغرب است براي كسيكه روزه است وطبعش شائق بطعام وحواسش نزد افطار است يا انكه منتظر أو