السيد اليزدي ( مترجم : القمي )

25

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )

نيز وهم چنين كراهت دارد استعمال سؤر حيوان مكروه اللحم مانند أسب وحمار وهم چنين مكروه است سؤر زن حائض كه چندان تقوائى ندارد بلكه هر كس كه خاطر جمعى از أو حاصل نيست چنين است ( م ) حكم به نجاست سؤر نجس العين مختص است باب قليل واما كراهت در آنچه مكروه است پس اگر چه محتمل است شمول آن بعض افراد كثير را نيز لكن بعيد نيست اختصاص آن نيز باب قليل پس در كثير كراهت معلوم نيست ( باب دوم در نجاست است ودر آن چند فصل است ) ( فصل أول ) در عدد نجاساتست دوازده است " أول ودوم " بول وغايط حيوان حرام گوشت خواه انسان باشد يا غير انسان صحرائى باشد يا دريائى صغير باشد يا كبير به شرط آنكه خون جهنده داشته باشد وقت ذبح بلى در طيور محرمه أقوى عدم نجاست است لكن أحوط در انها نيز اجتناب است خصوص در شب پره وخصوص از بول آن وفرق نيست در حرام گوشت ما بين اين كه حرمت آن اصلى باشد مثل حيوانات درنده وأمثال انها يا عارضى باشد مثل حيوان جلال وموطوء انسان وگوسفندى كه شير خوك خورده باشد واما بول وغايط حلال گوشت پاك است حتى حمار واستر وأسب وهم چنين پاك است بول وغايط حيوان حرام گوشت كه خون جهنده نداشته باشد مثل ما هي حرام گوشت ونحو آن ودر اينجا چهار مسألة است ( مسألة 1 ) اگر چيزى در باطن ملاقاة با غايط كند وبيرون أيد نجس نيست مثل حسته يا كرم كه از انسان بيرون أيد به شرط آنكه آلوده بغايط نباشد واگر چه در باطن با أو ملاقاة كرده باشد بلى اگر چيزى از خارج داخل كرد ودر باطن ملاقاة بغايط كرد مثل شيشه اماله هر گاه علم پيدا كرد كه ملاقاة كرده أحوط اجتناب از آن است واما هر گاه شك داشته باشد در ملاقاة آن با غايط پاك است پس آب اماله اگر بيرون أيد ومخلوط به نجاست نباشد وملاقاة آن نيز معلوم نباشد پاك است ( مسألة 2 ) جايز است فروختن بول وغايط حيوان جلال گوشت واز حرام گوشت جايز نيست بلى جايز است انتفاع بأنها در تسميد يعنى آنكه در پاى أشجار وزمين زراعات بريزند وأمثال آن مثل حمام گرم كردن بأنها ونحو اينها ( مسألة 3 ) هر گاه حيواني باشد معين ومعلوم نباشد كه حلال گوشت است يا حرام گوشت بول وسرگين أو محكوم به طهارت است واگر چه گوشت أو به مقتضاى أصل محكوم به حرمت است وهم چنين است اگر معلوم نباشد كه صاحب