دكتر محمد مهدي گرجيان
93
قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي )
خاك را گوئى صفات آب گير * آب را گوئى عسل شو يا كه شير نار را گوئى كه نور محض شو * پشه را گوئى كه سوى باد رو قلب را گوئى كه زر پاك شو * يا كه اكسيرى شو وچالاك شو هيچ از آن أوصاف ديگرگون شوند * آب كي گردد عسل اى ارجمند خالق أفلاك وهم افلاكيان * خالق آب وتراب وخاكيان آسمان را داد دوران وصفا * آب وگل را تيره روئى ونما كي تواند آسمان دردى گزيد * كي تواند آب وگل صفوت خريد قسمتى كرده است هر يك رارهى * كي كهى گردد به جهدي چون كهى جواب دادن أنبيا عليهم السلام جبريان را : أنبياء گفتند كه آرى آفريد * وصفهائى كه نتان زان سركشيد وافريد أو وصفهاى عارضى * كه گهى مبغوض مى گردد رضى سنگ را گوئى كه زر شو بيهده است * مس را گوئى كه زر شو راه هست ريگ را گوئى كه گل شو عاجز است * خاك را گوئى كه گل شو جايز است رنجها داده است كان را چاره نيست * آن به مثل گنگى وفطس وعمى است رنجها داده است كان را چاره هست * آن به مثل لقوه ودرد سر است اين دواها ساخت بهر ايتلاف * نيست اين درد ودواها از گزاف بلكه أغلب رنجها را چاره هست * چون بجد جويى بيايد آن به دست جناب أستاذ علامه آيت الله حسن زاده آملي در ديوان خويش در رابطه با بطلان ( جبر وقدر واثبات امر بين الامريين ) ابيات ذيل را آورده است : نه جبر محض ونى صرف قدر هست * ورأى آن دو امرى معتبر هست لان الباطل كان زهوقا * كلام كان فيهما صدوقا