دكتر محمد مهدي گرجيان

91

قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي )

نيستند مگر تطورات وجودي وتجليات ظهورى نفس كه به لحاظى مقام وحدت در كثرت وبه لحاظى مقام كثرت در وحدت است . وبه عبارت ديگر : ( مقام شهود ) مجمل در مفصل ومقام شهود مفصل است در مجمل . وچون نفس ، ذات مراتب است وجميع قوا از مراتب اوست نه آنكه استقلال وجودي داشته باشند ونه آنكه انتساب افعال بدانها مطلقا مسلوب بوده باشد ، پس جميع افعال آنها به طور حقيقت صادر از نفس است وخود قوا وافعال آنها فانى در نفس وفعل اويند . ودر عين حال افعال نفس از مجارى آن قوا بدانها نيز منسوب است : ( 1 ) النفس في وحدته كل القوى * وفعلها في فعله قد انطوى مرحوم ( خواجة ) مى فرمايد : اين به غايت دقيق باشد وجز به رياضت قوه عاقله ، بدان مقام نتوان رسيد . به قول ( صاحب ابن عباد ) : رق الزجاج ورقت الخمر * وتشابها فتشا كل الامر فكأنما خمر ولا قدح * وكأنها قدح ولا خمر يا به قول عراقي : از صفاى مى ولطافت جام * درهم آميخت رنگ جام ومدام همه جام است ونيست گوئى مى * يا مدام است ونيست گوئى جام پس با توجه به آنچه گذشت ، مذهب ما روشن تر شد ودر آخر با اشعارى از مولانا

--> ( 1 ) - خيرالاثر در رد جبر وقدر ، ص 113 و 114 .