دكتر محمد مهدي گرجيان
80
قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي )
وبه عبارت ديگر : يك وقتي است كه مى گوييم : ( الجسم ابيض ) ( جسم وگچ مثلا سفيد است ) در حمل ابيض بر جسم ( كه جسم ، موضوع باشد وابيض ، محمول آن ) تنها وجود جسم ، كافى نيست ، زيرا ممكن است جسم باشد ولى سفيد نباشد ، بلكه حمل ابيض بر جسم ، احتياج به جهت تقييدى دارد وبايد در كنار آن جسم چيزى باشد علاوة بر خود جسم وآن چيز عبارت از ( سفيد ) است . اما اگر بگوييم ( البياض ابيض ) ( سفيدى سفيد است ) در حمل ابيض بر بياض ، احتياج به آن نيست كه در كنار بياض ، چيز ديگر باشد ، يعنى جهت تقييدى ندارد بلكه خود وضع بياض كافى است در حمل ابيض بر آن . پس حمل ابيض در بياض ، نيازى به قيد زايد ندارد ، به خلاف حمل ابيض بر جسم كه محتاج به قيد زايد است . اين هر دو مثال كه گفته شد ، مثال براي جهت تقييدى است ، يعنى أولى كه ( البياض ابيض ) بود ، جهت تقييدى نمى خواست ولى دومى كه ( الجسم ابيض ) بود ، جهت تقييدى لازم داشت . اما جهت تعليلى ، عبارت است از علة الشئ وهيچ ممكنى بدون علت موجود نمى شود پس ما اگر بخواهيم بگوييم ( الانسان موجود ) در صحت حمل موجود بر انسان ، دو چيز لازم است : 1 - جهت تقييدى . 2 - جهت تعليلى . اما اينكه ( جهت تقييدى ) مى خواهد ، چون تنها وجود انسان در حمل موجود بر أو كافى نيست ، بلكه بايد در كنار ماهيت انسان ، وجودي هم باشد تا بتوان ( موجود ) را بر انسان حمل كرد . واما اينكه علاوة بر جهت تقييدى ، ( جهت تعليلى ) هم لازم دارد ، براي آنكه اين موجود ، ممكن الوجود است ووجود امكاني