دكتر محمد مهدي گرجيان
62
قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي )
مختلفي به آن صدق مى كند ، گاهى تنها مفهوم ( محبت ) صادق است ، محبتي كه عين ذات فاعل مى باشد ، مانند فاعل بالتجلي . وگاهى مفهوم ( رضايت ) بر آن صدق مى كند ، مانند فاعل بالرضا . وگاهى ( لازمه محبت به ذات ) است ، مانند فاعل بالعناية . وگاهى از قبيل ( كيفيات نفساني واز عوارض انفكاك پذير از ذات ) است ، مانند شوق در فاعل بالقصد . وجامع ترين مفهومي كه شامل همه موارد مى شود ، محبت به معناى عام است وملاك آن ، درك ملائمت وكمال محبوب است ومى توان از آن به مطلوبيت تعبير كرد . بنابراين ، مى توان گفت كه قوام فعل اختياري به اين است كه فاعل ، فعل را ملائم با ذات خودش بداند واز اين جهت آن را بخواهد ودوست بدارد . نهايت اين است كه گاهى فاعل اختياري ، واجد همه كمالات خودش مى باشد ومحبت وى به فعل ، از آن جهت كه اثرى از كمالات خود اوست ، تعلق مى گيرد ، مانند مجردات تام . وگاهى محبت أو به كمالى كه فاقد آن است ، تعلق مى گيرد وكار را براي رسيدن وبه دست آوردن آن ، انجام مى دهد ، مانند نفوس حيواني وانساني كه كارهاى اختياري خودشان را براي رسيدن به امرى كه ملائم با ذاتشان هست واز آن لذت وفايده اى مى برند ، انجام مى دهند . فرق اين دو قسم آن است كه مورد أول ، محبت به كمال موجود ، منشأ انجام كار مى شود ، اما در مورد دوم ، محبت به كمال مفقود وشوق به دست آوردن آن ، منشأ فعاليت مى گردد . ونيز در مورد أول ، كمال موجود ، علت انجام دادن فعل است وبه هيچ وجه ، معلوليتى نسبت به آن ندارد ، ولى در مورد دوم ، كمال مفقود ، به وسيله فعل ، حاصل مى شود ونوعي معلوليت نسبت به آن دارد ، ولى در هر دو مورد ، ( كمال ) ، مطلوب ومحبوب بالأصالة است و ( كار ) ، مطلوب ومحبوب بالتبع .