دكتر محمد مهدي گرجيان

52

قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي )

نيست ، زيرا هر معلولي كه ضرورت پيدا مى كند به واسطه علت تامه اش ضرورت پيدا مى كند . افعال انسان نيز با پيدايش علل تامه آنها ، ضرورت پيدا مى كنند . علت تامه فعل انسان ، مركب است از : مجموع غرايز ، تمايلات ، عواطف ، سوابق ذهني ، قوه عقل ، سنجش وموازنه ، مآل انديشى ، قدرت عزم واراده ، يعنى هر فعلى كه از انسان صادر مى شود بايد مطلوبى را براي انسان دربر داشته باشد ، يعنى بايد ( لا أقل ) با يكى از تمايلات وغرايز انسان ، وفق بدهد . از اين رو انجام هر فعلى را كه انسان تصور مى كند اگر هيچ مطلوبى را دربر نداشته باشد وهيچ يك از غرايز وتمايلات را ارضاء نكند وبه اصطلاح حكما ( نفس ) ، فايده اش را تصديق وامضا نكند ، امكان ندارد كه قواى فعاله انسان به سوى آن عمل روانه شود . پس از آنكه توافق آن با بعضي تمايلات محرز شد وفايده اش امضا گرديد ، جميع سوابق واطلاعات ذهني انسان ، مداخله مى كند وسپس قوه سنجش ، مقايسه ، موازنه وبالأخره قوه عاقله انسان ، جميع جوانب را تا حد امكان در نظر مى گيرد ومآل انديشى مى كند . اگر أحيانا آن كار در عين موافقت وارضاء برخى تمايلات از جنبه هاى ديگرى مضارى را دربر داشت ، مثل آنكه در عين لذت وخوشى حاضر ، ألم وناخوشى را بالمآل همراه داشته باشد يا آنكه در عين موافقت با بعضي از غرايز دانى ، غرايز عالىتر را ناراضى سازد ، در اين صورت ، اراده در مقابل تمايل ، تحريك شده ، مقاومت مى كند وآن را به عقب مى راند . واگر از اين لحاظها به موانعى برنخورد ويا آنكه آن موانع در مقابل فوايدى كه از فعل حاصل مى شود كوچكتر باشد ، حالت عزم واراده پيدا مى شود وفعل ، صورت وقوع پيدا مى كند ، يعنى در يكى از اين دو صورت ، انسان پس از مقايسه وسنجش وموازنه ، فوايد ومضار جانب ترك را ترجيح مى دهد . ودر صورت ديگر ، جانب فعل را . ودر هر دو صورت ، آن چيزى كه به فعل وجود مى دهد وضرورت