دكتر محمد مهدي گرجيان

47

قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي )

كواكب وسيارات عظيم ، همه به حكم نواميس وقوانين ضروري خلاف ناپذير ، صورت مى گيرد . وهمان طورى كه حوادثى مانند خسوف ، كسوف ، زلزله ، آمد وشد روز وشب ونزول برف وباران وغيره ، تحت تأثير علل معين ، قطعي وقابل پيش بيني است ، حركاتى كه از انسان صادر مى شود وحوادثى كه به وسيله انسان رخ مى دهد نيز ، همينطور است ، يعنى اين حركات واين حوادث نيز به حكم قوانين ونواميس معين صورت مى گيرد وتحت تأثير علل معين ، قطعي مى شود از اين رو ، هيچ گونه امكان واختيار وآزادى در بين نيست وهر چه هست ضرورت جبر ومحدوديت است . پس ما نمى توانيم هيچ گونه تكليف وقانون ومسئوليت ( الهى يا بشرى ) به عهده بگيريم . ونمى توانيم مستوجب هيچ گونه پاداش يا كيفرى بوده باشيم ، زيرا تكليف ومسئوليت وپاداش وكيفر ، فرع آزادى است وچون هر چه هست ، جبر ومحدوديت است ، هيچ يك از اين أمور معنا ندارد . بدون ترديد ، يكى از معضلات بزرگى كه تاكنون فكر دانشمندان را به خود متوجه ساخته ، اين مسألة است . وبسيار كم ديده مى شود كه كسى در اين مسألة وارد شده باشد وجميع جوانب وأطراف مسألة را در نظر گرفته باشد . وبه درستى از عهده حل آن بر آمده باشد . غالبا كساني از مدعيان فلسفه يا روانشناسان يا علماى اخلاق يا اصوليين كه وارد اين مطلب شده اند ، يا از أول ، راه خطا پيموده اند يا آنكه به قسمتى از مطلب توجه كرده وجميع أطراف وجوانب مطلب را در نظر نگرفته يا نتوانسته اند در نظر بگيرند . وچون اين مسألة ، علاوة بر جنبه نظري ، داراى جنبه عملي نيز هست ، زيرا چنان كه مى دانيم لازمه جبر ، خارج شدن از زيربار تكليف ومسئوليت وبي اثر دانستن تربيت واخلاق ودر نتيجة ، لاقيدى تنبلى ، انحطاط وبىچارگى است و