دكتر محمد مهدي گرجيان
38
قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي )
همه علوم بشرى بايد شمرد . دوم اينكه : براي هر حادثه ، علتي قائل شويم ، اما نظام أسباب ومسببات واينكه هر علتي ، معلولي خاص ايجاب مى كند وهر معلولي از علت معين ، امكان صدور دارد را منكر شويم وچنين پنداريم كه در همه عالم وجهان هستى ، يك علت ويك فاعل بيشتر وجود ندارد وآن ذات حق است در اين صورت ، بايد فاعليت را منحصر در حق سبحانه دانست ، يعنى چنين پنداريم كه همه حوادث وموجودات ، مستقيما وبلاواسطه از أو صادر مى شوند واراده خدا به هر حادثه اى مستقيما وجداگانه ، تعلق مى گيرد وچنين فرض كنيم كه قضاء الهى ، يعنى علم واراده حق به وجود هر موجودى ، مستقل است از هر علم ديگر وقضاء ديگر ، در اين صورت بايد قبول كنيم كه عاملي غير از خدا وجود ندارد ، علم حق در أزل تعلق گرفته كه فلان حادثه در فلان وقت ، وجود پيدا كند وقهرا آن حادثه در آن وقت وجود پيدا مى كند ، افعال واعمال بشر نيز يكى از آن حوادث است . اين افعال واعمال را مستقيما وبلاواسطه قضاء وقدر ، يعنى علم واراده الهى به وجود مى آورد واما خود بشر وقوه ونيروى أو ، دخالتى در كار ندارند . اينها صرفا يك پرده ظاهري ويك نمايش پندارى است . اين نظريه ، همان مفهوم جبر وسرنوشت جبري واعتقادي است كه اگر در فرد ويا قومي پيدا شود ، زندگى آنها را تباه مى كند . اين نظر ، گذشته از مفاسد عملي واجتماعي كه دارد ، منطقا وعقلا محكوم ومردود است ، زيرا از نظر براهين عقلي وفلسفي ترديدى در بطلان اين نظريه نيست . نظام أسباب ومسببات ورابطه على ومعلولي بين حوادث ، غير قابل انكار است ، نه تنها علوم طبيعي ومشاهدات حسى وتجربى بر نظام أسباب ومسببات دلالت دارند ، بلكه در فلسفه الهى ، متقن ترين براهين بر اين مطلب اقامه شده است . به علاوة قرآن كريم نيز أصل عليت عمومى و