دكتر محمد مهدي گرجيان

30

قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي )

فيصله دادن ، پايان بخشيدن وقطعي كردن را مى دهد ، ولى صحيح نيست كه در اين موارد به جاى كلمه قضاء ، كلمه حكم به كار برده شود . البتة بسيارى از موارد نيز وجود دارد كه صحيح است به جاى اين كلمه ، كلمه حكم به كار برده شود وآنها مواردى است كه حكم تشريعي يا تكويني ، سبب فيصله دادن وقطعي شدن يك چيز شده است مثل : ( والله يقضى بالحق والذين يدعون من دونه لايقضون بشئ ) ( 1 ) ويا : ( وكان امرا مقضيا ) ( 2 ) واژه قدر واژه ( قدر وتقدير ) به معناى اندازه واندازه گيرى وچيزى را با اندازه معينى ساختن ، استعمال مى شود . موارد استعمال اين كلمه ، همين مفهوم را مى رساند مثل : ( كل شئ خلقناه به قدر ) ( 3 ) على هذا ، كلمه تقدير به معناى اندازه گيرى ويا تعيين وتشخيص اندازه يك شئ است در تجريد وشروح آن در مبحث افعال بارى ، ادعا شده است كه هر يك از قضاء وقدر به سه معنا اطلاق شده است . الف - خلق ب - الزام وايجاب ج - اعلام . ولى به نظر مى رسد كه اين مطلب صحيح نيست . همه مواردى كه ادعا شده است كه به معناى خلق يا اعلام استعمال شده است ، همان مفهوم فيصله دادن وقطعي كردن را مى دهد . ادعاى اينكه اين كلمه ، مفهوم خلق يا اعلام دارد ، از باب اشتباه مفهوم با مصداق است ويا نوعي تأويل وتوجيه كلامي است . متكلمين

--> ( 1 ) - سوره غافر ، آية 20 . ( 2 ) - سوره مريم ، آية 21 . ( 3 ) - سوره قمر ، آية 49 .