دكتر محمد مهدي گرجيان
23
قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي )
زندگى انسان ، اثر فاحش ندارند از قبيل حدوث وقدم زماني عالم ، تناهى وعدم تناهى ابعاد عالم ، مسألة عينيت ذات وصفات واجب الوجود ، مسألة امتناع صدور كثير از واحد و . . ديگر از اين جهت كه مسألة سرنوشت وقضاء وقدر ، هر چند يك مسألة غامض فلسفي است وبالنتيجه جز خواص ، توان پيدا كردن راه حل آن را ندارد اما در عين حال اين مسألة ، ذهن همه كساني كه في الجملة توانايى انديشيدن وتفكر كردن در مسائل را دارند به خود مشغول مى كند ، يعنى يك مسألة عمومى وفراگير است . وهر كس براي پيدا كردن پاسخ وراه حل آن ، سخت اظهار علاقة مى كند ، زيرا هر كس طبعا علاقة مند است بداند آيا يك سرنوشت محتوم ومقطوعى كه تخلف از آن امكان پذير نيست ، مسير زندگانى أو را تعيين مى كند واز خود در اين مسير وراهى كه طي مى كند اختياري ندارد ؟ مانند پر كاهى است در كف تند بادي ؟ يا چنين سرنوشتى در كار نيست وأو خود مى تواند مسير زندگانى خويش را تعيين كند ؟ بنابراين ، از اين ديدگاه نيز اين مسألة تفاوت روشنى با بسيارى از مسائل فلسفه دارد ، چون أكثر مسائل فلسفه هم چنان كه از نظر يافتن راه حل ، جنبه خصوصي دارند ، از جنبه توجه أذهان به جستجو براي يافتن راه حل نيز داراى جنبه خصوصي است . از اين نظر اين مسألة ( سرنوشت وقضاء وقدر ) را مى توان در رديف مسائل عملي وعمومى واجتماعي نيز طرح كرد . در قديم ، كمتر از جنبه عملي واجتماعي به اين مسألة توجه مى شد وبيشتر از جنبه نظري وفلسفي وكلامي اين مسألة طرح وعنوان مى شد ولى دانشمندان امروز بيشتر به جنبه اجتماعي وعملي آن اهميت مى دهند واز زاويه تأثير اين مسألة در طرز تفكر أقوام وملل وعظمت وانحطاط آنها به آن مىنگرند تا آنجا كه برخى از منتقدين اسلام ، بزرگترين علت انحطاط مسلمين را اعتقاد به قضاء وقدر وسرنوشت قبلي ذكر كرده اند .