دكتر محمد مهدي گرجيان

22

قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي )

برنامه قاطع وغير قابل تخلف ، صورت نمى گيرد . وبنابراين ، بر انسان هيچ گونه جبر سرنوشت وقضاء وقدر حكومت نمى كند وانسان از حريت وآزادى وتسلط كامل بر مقدرات خويش برخوردار است ، يا اينكه فرض سومى در كار است وآن اينكه : سرنوشت وقضاء وقدر در نهايت اقتدار وغير قابل تخلف ، بر سراسر وقايع وحوادث جهان ، حكمرانى مى كند ونفوذش بر سراسر هستى ، بدون استثنا گسترده است ، اما در عين حال اين نفوذ غير قابل تخلف ومقاومت ناپذير ، كوچكترين لطمه اى به حريت وآزادى بشر نمى زند ، اگر چنين است چگونه مى توان آن را توجيه كرد وتوضيح داد ؟ اينجاست كه بعضي ، عنصر محول قضاء وقدر الهى را نسبت به افعال اختياري انسان پذيرفته اند ولى اختيار حقيقي انسان را نفى كرده اند وبرخى ديگر دايره قضاء وقدر را به أمور غير اختياري ، محدود كرده اند وافعال اختياري انسان را خارج از محدوده قضاء وقدر شمرده اند . وگروه سومى در مقام جمع بين شمول قضاء وقدر نسبت به افعال اختياري انسان واثبات اختيار وانتخاب وى در تعيين سرنوشت خويش ، بر آمده اند ونظريه هاى گوناگونى را ابراز داشته اند . بايد توجه داشت كه اين مسألة هر چند به اصطلاح يك مسألة متافيزيكى است وبه فلسفه كلى وما بعد الطبيعة مربوط است ولى از دو نظر شايستگى دارد كه اين مسألة الهى وفلسفي ، در رديف مسائل علمي واجتماعي نيز قرار گيرد . يكى از اين نظر كه طرز تفكرى كه شخص در اين مسألة پيدا مى كند ، در زندگى عملي وروش اجتماعي وكيفيت برخورد در مقابله أو با حوادث مؤثر است . بديهي است كه روحيه وروش كسى كه معتقد است انسان موجودى است دست بسته وتأثيرى در سرنوشت خويش ندارد ، با كسى كه خود را حاكم بر سرنوشت خويش مى داند ومعتقد است كه حر وآزاد آفريده شده است ، بسيار متفاوت است . در صورتي كه بسيارى از مسائل فلسفي اين گونه نمى باشند ودر روحيه وعمل وروش