دكتر محمد مهدي گرجيان
162
قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي )
عالم به آن حكمت است واگر نبود آن حكمت هر آينه اين شرور ، يافت نمى شدند ، زيرا ( خيرات ) مبادى ( شرور ) مى باشند پس هنگام استيفاء خيرات وانتهاى آنهاست كه گاهى ( شرور ) ) ظاهر مى گردند وچه بسا در همان حالت خفى ، باقي مى مانند . اين سخن در شئ واحد مطرح است . ( ولى ) در چند سى كه با هم تصادم دارند شرور به خاطر تنافر وتنافى بوجود مى آيند ولكن اين شرور نسبت به وجود جدا بسيار نادر هستند ، زيرا وجود ، همه اش خير است يا غالب آن خير مى باشد . واما شرور را نمى توان به مبدأ خيرات نسبت داد ، بلكه بايد آنها را به اشخاص وطبايع وزمان نسبت داد . به زودى توضيح بيشتو ؟ ؟ آن مى آيد . وهر گاه نقصى در آحاد نوعي پديد آيد ، اين نقصان به واسطه ضعف وقصور در ( قابل ) است واگر نه در مبدأ فياض ، منع وبخلى نيست ، بلكه فيضش نسبت به تمام موجودات عام است ، پس سزاوار نيست كه عقلهاى ضعيف وعوام الناس توهم نموده وعلت نقص در افعال را به فعل حق نسبت بدهند ، زيرا افعال حق ، نتيجة صفات اوست وصفاتش كه عين ذاتش مى باشد ، وذات حق واجب دائمي است . پس اگر براي افعال حق ، علتي باشد ، چون منشأ افعال ، صفات است لازم مى آيد كه علت براي صفات أو باشد ، واين مطلب باعث مى شود كه ذات حق ، مركب باشد وحال آنكه ما از پيش گفتيم كه ذات حق ، بسيط است وتركيب در أو روا نيست . اكنون معلوم شد آنچه را كه شايسته هر موجودى است به أو عطا گرديده واز كمالات لايق به أو دريغ نشده است ، زيرا عدل خداى تعالى فضل است وفضل أو عدل ونه براي حكمش مانعى ونه براي قضائش ، عائقى ولكن در نسبت دادن خير وشر به خداى تعالى بايد دقت نمود وبيشتر سخن گفت تا مورد بحث