دكتر عقيقى بخشايشي
449
چهارده نور پاك ( فارسي )
را با يك نفر از سپاه معاويه معاوضه كند ، گاهى درد دل خود را از دست همين سربازان و فرماندهان چموش و سهل انگار ، به چاهها و بيابانها مى برد و بارها و بارها آرزوى مرگ و از دست اين افراد سست عنصر را دارد به حدى كه تقريبا ثلث محتويات نهج البلاغه اعم از خطبه ها ، مكاتبات ، و كلمات قصار و سخنان بلند و كوتاه امام ( عليه السلام ) در مورد شكايت از دست زيردستان و سپاه خويش مى باشد و گاهى فرهيختگان و فرزانگانى هم مانند ، ابن عباس [ يا انشاء الله ] عبيدالله بن عباس گرفتار هوس دنيا وغارت و يغماگرى بيت المال مى گردند كه آنگاه است كه اسف على و درد و ناله اش ، زمين و زمان را مىسوزاند و كسى را ياراى تحمل سوز دل و جراحت قلب غمگين و درد آلود على را نيست ! هر چند تعداد محدودى هم امثال مالك اشتر ، عمار ياسر ، صعصعة بن صوحان ، خباب بن أرت وقيس بن سعد هم وجود داشتند ولى به يقين با يك گل بهار نمى شود در بهار بايد همه جا گل باشد و گلستان ، ولى سپاه شام ، قطعا اين گونه نبود كه سپاه كوفه وعراف بودند . در چنين شرايطى امام حسن مجتبى ( عليه السلام ) كه وارث چنين عناصر كم كفايت چه مى توانست انجام دهد ؟ جايى كه برخى از سپاهيان او توطئه داشتند كه خود امام را به معاويه تسليم كنند ، و برخى از آنان به مقر فرماندهى يورش مى كردند و خود امام را مورد حمله قرار مى دادند آنچنان كه در ساباط رخ داد و تعداد كثيرى از سوى ستون پنجم پنهانى از معاويه پول دريافت نموده ، و در جمع سپاه امام حسن مجتبى ( عليه السلام ) به نفع دشمن ، فعاليت داشتند . آرى امام حسن ( عليه السلام ) هرگز صلح نمى نمود اين شرايط و مقتضيات زمان و مكان بود كه صلح را بر او تحميل نمود و شوكران تلخ را نوشانيد واو بالأجبار كنار آمدن با معاويه را پذيرفت و از جنگ دست برداشت . گفتارى از آل ياسين وى در متن كتاب خلاصه اى از عوامل صلح و خلاصهى جالبى را به عنوان ختم بحث خود دارد جائى كه مى گويد : " گناه يك رهبر چيست اگر مردمش فاسد و سپاهيانش خائن و اجتماعش فاقد وجدان اجتماعى باشد ؟ " بدين ترتيب راز صلح يا ترك جنگ امام حسن ( عليه السلام ) روشن مى گردد . و ما در بخش مستقلى به تفصيل به اين موضوع